انتشارات روشنگران

خبرنامه



جستجو کتاب

برای خرید از سایت لطفن و حتمن  بخش " روش خرید از سایت " را مطالعه فرمایید

پیوند های محبوب
اعضای سایت

آدرس ایمیل



رمز عبور










عضو نیستید؟   عضویت در سایت
آمار سایت
بازدید امروز : 691
بازدید دیروز : 903
بازدید ماه جاری : 10490
بازدید تا امروز : 1127010
کاربران آنلاین : 3
  خرید تخفیف  

 خرید از سایت 25% تخفیف 

  بخوانید و بشنوید   


داستان های نویسندگان ایرانی را بخوانید ، بشنوید و به دوستانتان هدیه دهید




  کتاب های صوتی   

کتاب های صوتی " سلاخ خانه ی شماره 5 "،" چهلم "،"پسین شوم" و "اگر بودی می‌گفتی" منتشر شد

  تازه های نشر  
اگر بودی میگفتی

عصمت عباسی
15000 تومان

سلاخ خانه شماره 5 ( کتاب و سی دی )

کورت ونه گات
ع. ا . بهرامی
25000 تومان

پسین شوم ( کتاب و سی دی )

محمدرضا مرزوقی
8000 تومان

  پرینوش صنیعی: سکوت رسانه ها بهتر از ایجاد مشکلات پیش بینی نشده است!  
سهیلا قربانی: کتاب «سهم من» نوشته‌ی پرینوش صنیعی روایتگر داستان زنی است که در دوره‌ای از زندگی، خود را با سوالی ناآشنا روبرو می‌بیند: «سهم من از زندگی چیست؟!» این کتاب تا امروز به بیش از 27 زبان ترجمه شده و جایزه ادبی بوکاچیو را در ایتالیا بعنوان بهترین کتاب خارجی سال و جایزه باسک اسپانیا را دریافت کرده است. علیرغم استقبال مجامع بین المللی ادبی از این کتاب، انتظار داشتیم اخبار گسترده و شایسته ای از این موفقیت در رسانه های داخلی بازتاب داده شود. اما متاسفانه انعکاس خبری رسانه های داخلی چندان درخور نبود و کتاب در تبلیغات مهجور ماند.
سال گذشته با خانم صنیعی که برای امضای کتابهایشان به بلغارستان سفر کرده بودند گفتگویی ترتیب دادیم پیرامون یکی از کتابهایشان با عنوان «جمع پریشان» که شاید بدلیل اصلاحات صفحه‌ای که به آن وارد شده، هیچوقت امکان چاپ پیدا نکند. امسال نیز دریافت جایزه ادبی باسک از اسپانیا برای کتاب «سهم من»، فرصت دوباره‌ای فراهم کرد تا این‌بار بطور اختصاصی گفتگویی پیرامون این کتاب با خانم صنیعی داشته باشیم.


** زمان نگارش کتاب تصور می‌کردید روزی برسد که اولین تجربه داستان‌نویسی‌تان با چنین استقبال گسترده‌ای روبرو شود؟
 
خیر مطلقا. اگر اصرار همسرم نبود، من حتی فکر چاپ در ایران را هم خیلی جدی نمی‌گرفتم.

** از نحوه آشناییِ اولین ناشر خارجی با این کتاب برایمان بگویید...

اگر خاطرتان باشد با آمدن آقای «احمدی نژاد» مجوز بسیاری از کتاب‌ها لغو شد و ناشرین و نویسندگان در شرایط سختی بودند. شکایتی را با وکالت خانم «شیرین عبادی» مطرح کردیم. در جلسه‌ای این شکایت با حضور خبرنگاران خارجی مورد بحث قرار گرفت. خبرنگاران ایتالیایی هم حضور داشتند که در مورد کتاب من سوالاتی کردند و در مجله «دلا سرا» نوشته شد. رییس انتشارات «گارزانتی» در ایتالیا که قبلا هم گویا از طریق خانم «لاهیجی» که در آن سال به عنوان بهترین ناشر جهان شناخته شده بودند با این کتاب آشنا شده بود، نامه‌ای به خانم لاهیجی نوشت و از او خواست که چهارچوب اولیه کتاب را به ایتالیایی ترجمه و برای او بفرستند. این چهارچوب با معرفی خانم لاهیجی به یکی از اساتید دانشگاه برای ترجمه سپرده شد. ناشر آن را پسندید و خواست یک فصلِ آن ترجمه شود. در آن زمان دوستم که در ایتالیا زندگی می‌کند برای دیدار آمده بود از او خواستم که این کار را انجام دهد. که مورد پسند ناشر قرار گرفت و بعد هم ترجمه کامل به همین دوست عزیز خانم «نرگس قلی زاده منصف» و دخترشان «سپیده روحی» سپرده شد و بالاخره با مقدمه مفصلی از خانم لاهیجی به چاپ رسید.

** علیرغم تفاوت‌های فرهنگی-اعتقادی کشورهای مختلفی که «سهم من» را ترجمه کرده اند، چه عامل مشترکی باعث جذب ناشران مختلف به چاپ این کتاب بوده؟

ایران در سی و چند سال گذشته همواره خبرساز بوده. تصاویر افراطی از جناح‌های گوناگون نوعی سوال و سردرگمی برای مخاطبین ایجاد کرده. شاید علاقمند بودند که در جریان واقعیت‌ها بدون داوری قرار گیرند و این کتاب این امکان را برایشان فراهم کرد. ضمن اینکه مسایل و مشکلات انسانی اگر خوب بیان شود برای کل جامعه بشری همیشه جذاب است. در ضمن ناشرین از فروش کتاب مطمئن بودند و می‌دانستند که سرمایه گذاری‌شان بی نتیجه نخواهد بود‌.

** با توجه به دشواری‌هایی که مترجمان در ترجمه‌ی داستان‌های ایرانی دارند، سادگی در روایت داستانِ «سهم من» میتواند در ترجمه و انتشار کتاب به زبان‌های مختلف موثر باشد؟

بله! مخاطبان اغلب علاقمند به فهم و درک کامل مطلبی هستند که می‌خوانند. صنایع ادبی در ترجمه مشکل ایجاد می‌کند و جنبه زیبایی‌شناختی که ممکنست در زبان مادر وجود داشته باشد در ترجمه نشان داده نمی‌شود. ضمن اینکه پیچیدگی در گفتار و روش‌هایی که امروزه در ایران به شدت مد است در سایر کشورها تا حدودی از مد افتاده و خریداران زیادی ندارد.
 
** یکی از افسوس‌های همیشگی جامعه ادبی ایران، ترجمه نشدن آثار ادبیات معاصر ایرانی است. این اتفاق برای «سهم من» افتاده و به 27 زبان ترجمه شده. قطعا نمیتوان از این اتفاق به راحتی گذشت. اما اینکه چرا رسانه‌ها و جامعه‌ی روشنفکری که همیشه دایه‌ی مهربانتر از مادر برای جامعه ادبی-هنری کشور بوده، هیچ واکنشی نسبت به این اتفاق ادبی نشان نمیدهد، جای سوال دارد. به نظر شما دلیل این مسئله صرفا ضعف عملکرد رسانه‌هاست؟

ضعف در هر چه هست، من از این عدم اطلاع رسانی استقبال می‌کنم! چون به تجربه دریافته‌ام که لطفشان بیشتر مایه دردسر است. من در جامعه اداری، دانشگاهی بزرگ شدم و با بخش هنری-ادبی جامعه‌ روشنفکری از نزدیک تماس نداشتم. همین مقدار هم که بعد از چاپ کتاب‌هایم ارتباط برقرار شد دلپذیر نبود. برای خودم بت‌هایی در ادبیات و هنر داشتم که با شناخت بیشتر بد جوری شکستند.

** فکر میکنید چرا رسانه های داخلی نسبت به انعکاس اخبار مرتبط به این کتاب و موفقیت‌های بین‌المللی‌اش سکوت کرده اند؟

نمی‌دانم، ولی سکوت بهتر از ایجاد مشکلات پیش بینی نشده است!

** با اینکه «سهم من» در تبلیغات وطنی هیچ سودی نبرده، چقدر نقش رسانه‌های داخلی را‌ در معرفی و میزان فروش کتاب تاثیرگذار میدانید؟

هیچ! چون چاپ اول کتاب «سهم من» که در زمان آقای خاتمی با مجوز ناشر نه مجوز وزارت ارشاد چاپ شد، از ترس جمع‌آوری از سوی قوه قضاییه (که در آن دوره مرتب کتابهایی را که مجوزی از این دست داشتند جمع آوری می‌کرد) سعی شد در سکوت کامل، بدون کوچکترین خبر تنها در برخی کتاب فروشی‌ها عرضه شود. کتاب در عرض دو ماه به پایان رسید در صورتی که نه من نویسنده شناخته شده‌ای بودم و نه به هیچ عنوان اطلاع‌رسانی شده بود، که برای همه جای تعجب داشت. اینجا بود که فهمیدم این مردم هستند که انتخاب و توصیه می‌کنند، یعنی در واقع انتخاب طبیعی. بقیه کارها البته تاثیرگذار هست ولی درکوتاه مدت و نه آنچنان که بخواهیم بهای زیادی برای آن قایل شویم.

** بجز ایتالیا و اسپانیا، کتاب در چه کشورهای دیگری مخاطبان بیشتری داشته؟

در «نروژ» ناشر می‌گفت به مدت چهار سال است که از پر فروش‌ترین کتابهایش بوده. در کشورهای اروپای شرقی استقبال خوب بود. ترجمه فرانسه تازه به بازار آمده ولی ظاهرا ناشر از استقبال مردم راضی است ولی با توزیع ترجمه اسپانیایی و پرتغالی در کشور های آمریکای لاتین و استقبال خاص این کشورها به نظرم استقبال سایرکشور ها کم‌رنگ شده. در کلمبیا در فهرست کتاب‌های پر فروش سال این کتاب سوم بود و بسیاری از نویسندگان نام‌آور بعد از آن قرار داشتند که مرا متحیر کرد. به طور کلی می توانم بگویم میزان استقبال با کیفیت ترجمه رابطه مستقیم دارد.

** کتاب قرار است به چه زبان‌های دیگری ترجمه شود؟

چون از آژانس انتشاراتی که این قراردادها را می‌بندد دورم، اطلاعاتم خیلی به روز نیست. فقط میدانم فعلا بیشتر کتاب دومم «پدر آن دیگری» است که برای ترجمه مطرح می‌شود. گویا تاکنون به 8 زبان ترجمه شده.

** اطلاع دارید دقیقا به چه زبانهایی ترجمه شده؟

2 سال پیش برای رونمایی ترجمه نروژی خودم حضور داشتم .کتاب به زبان رومانیایی را هم دریافت کردم. مترجم بلغاری هم ترجمه را به پایان رسانده ولی از اینکه بقیه زبانها در چه مرحله ای است اطلاع ندارم...

** کلیت فیلمی را که آقای یدالله صمدی امسال در جشنواره فیلم با اقتباس از این کتاب ساختند، چطور دیدید؟

درمجموع نکات مثبت فیلم بیشتر از نکات منفی بود. بازی ها خوب بود و زحمت زیادی برای ساختن فیلم کشیده شده بود.

** چرا فیلم از بخش مسابقه جشنواره خارج شد؟

مسئولان جشنواره گفتند امسال قصد دارند بیشتر جوانان در این بخش حضور داشته باشند و این فیلم را از بخش مسابقه خارج کردند!

** فیلم در مرحله نگارش و اقتباس و ساخت توانسته بود مسائل را آنطورکه شما بعنوان نویسنده ی داستان مدنظر داشتید، عنوان کند؟

تا حدود زیادی موفق بود خصوصا که بازیگران بسیار توانا بودند و از عهده کار به خوبی بر آمدند. میدانید که بازی گرفتن از یک بچه 6 ساله و دو ساله چقدر می تواند مشکل باشد ولی کارگردان کاملا در این کار موفق بودند. البته انتظار زیادی است که کتابی عینا در فیلم منعکس شود ولی حداکثر سعی در این مورد شده بود. این کوشش هر چند نزدیکی بیشتری با کتاب ایجاد کرده ولی از سوی دیگر منجر به تند شدن ریتم فیلم شده و باعث شده که اتفاقات دو سال در عرض مدت سه ماه نمایش داده شود.

** چرا با نویسنده تعامل نداشتید تا بخش های روانشناسی که در رمان مدنظرتان بود در فیلم مغفول نماند؟

کوتاهی از آنها نبود. اقای صمدی بارها از من خواستند که با مشاور و روانشناسی که برای فیلم آورده بودند صحبت کنیم و من نکته هایی که در داستان مدنظر داشتم به ایشان بگویم. حتی یکبار هم سر فیلمبرداری رفتم و بچه ای را که برای بازی در این کار مدنظر داشتند دیدم. اما من متاسفانه مسافر بودم و فیلم هم برای اینکه به جشنواره برسد، در عرض دو ماه و نیم ساخته شد و من برای این کار نتوانستم آنها را همیاری کنم.

** درمجموع بازخوردها چطور بود؟

من فقط شب اول در برج میلاد حضور داشتم اما در نشست مطبوعاتی فیلم، استقبال خبرنگاران خیلی خوب بود و خانم گلاب آدینه گفتند خیلی متاسفند که فیلم به بخش مسابقه نیامد.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
  از ترجمه ی شعرهایی که خواب دیده ام؛ تازه ترین شعر سعید سلطانی طارمی  
از ترجمه ی شعرهایی که خواب دیده ام
 
...
دختر ترسا!
چشم های آبی
موهای طلایی
پوست سفید
و دهان سرخ تو
سنخیتی ندارد با عادت های سیاه من
زیبایی های رنگارنگت دل مرا نمی برند
من عاشق زنی هستم
که رنگ پوستش را نمی دانم
رنگ موهایش را نمی دانم
رنگ چشمانش را نمی دانم
رنگ دهانش را نمی دانم
از کوچه که می گذرد
بوی تند ترس و تمنایش
دیوانه ام می کند

اینجا خاورمیانه است
اینجا
مو به کارِ گرفتن سرهای بریده
چشم به کار گریستن
و دهان به کار ضجه زدن می آید.

دختر ترسا!
بترس از ما
و بوسه هایت را پنهان کن.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۳/۳۰
  یادداشت عصمت عباسی به انگیزه صوتی کردن کتاب «اگر بودی میگفتی...»  
 
سایت انتشارات روشنگران: کتاب «اگر بودی میگفتی...» نوشته‌ی «عصمت عباسی» به تازگی در قالب کتاب گویا توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است. در ادامه، متن یادداشت عصمت عباسی را به انگیزه صوتی کردن این کتاب می خوانید.
 
«پیرزنی اشرافی لمیده بر یک نیمکت مجلل یا خوابیده روی تخت‌خوابی با حفاظی پارچه‌ای از جنس ابریشم. در کنار او ندیمه‌اش، زنی جوان، صاف نشسته بر یک صندلی با کتابی در دست و مشغول خواندن.»  

این تصویری است که در بعضی از فیلم‌های سینمایی که داستان آن مربوط به قرن‌های گذشته یا اوایل قرن بیستم است، دیده می‌شود. ‌‌پیرزنی که دوست دارد مطالب کتاب را بخواند، ولی یا به دلیل ضعف جسمی و دید ناکافی و یا به دلیل اعتیاد به شنیدن داستان، کسی را استخدام کرده تا برایش بخواند.

همیشه فکر می‌کردم کار آن ندیمه باید خیلی سخت باشد. به چند دلیل:
1- یا آن ندیمه خودش اهل مطالعه نبوده و مجبور به خواندن می‌شده.
2- یا ممکن است اهل خواندن و مطالعه بوده ولی مطلب آن کتابی که مورد علاقه‌ی اربابش است را نمی‌پسندیده،
3- یا اصلا این طوربگیریم که هم اهل مطالعه بوده و هم خواندن آن داستان یا هر مطلب دیگری که بوده، مورد علاقه‌اش بوده. که این به نظر من می‌توانسته از همه‌ی آن گزینه‌های دیگر، مشکل‌تر باشد. چرا؟ چون درست در لحظه‌ای که مطلب به جاهای خوبش می‌رسیده و او گرم خواندن بوده و در حال لذت بردن از این لحظات، پیرزن با دست اشاره می‌کرده که «بس است!» یا خیلی راحت خوابش می‌برده. بعد آن زن جوان هم مجبور بوده کتاب را کنار میز تخت خواب یا نیمکت بگذارد و بلند شود و پی کاری دیگر برود...

خوشبختانه من در آن دوران زندگی نمی‌کردم و مجبور نبودم ندیمه‌ی کسی باشم و برای کسی کتاب بخوانم و داستان را نیمه‌کاره رها کنم. هر وقت کتابی را برای خواندن به دست گرفته‌ام و برایم جالب بوده، تا جایی که برایم امکان داشته، انجام همه‌ی کارهای دیگر را فدای به اتمام رساندن کتاب کرده‌ام.

تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. کاری که برعکسِ کار آن ندیمه، کاری بوده بس لذتبخش. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
ولی
این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.

قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.

حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.  


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
  تب نمایشگاه کتاب- یادداشت شهلا لاهیجی منتشر شده در روزنامه آرمان  
تب نمایشگاه کتاب 
 
 
یادداشت شهلا لاهیجی؛ مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

 
مطالعه کردن احتیاج به انگیزه دارد. انگیزه لازم در پژوهشگر و دانشجو وجود ندارد زیرا دانستن با رنج همراه است. پژوهشگر وقتی می‌بیند دانشی که به دست می‌آورد نه‌تنها سبب آرامش نمی‌شود بلکه بر رنجش اضافه می‌کند، انگیزه مطالعه کردن را از دست می‌دهد.

ازدحامی که این روزها در نمایشگاه مشاهده می‌شود یک تب ویژه این مواقع است. باید دید این ازدحام چه دستاوردی دارد و چقدر به کار می‌آید. این احتیاج به ارزیابی دارد. در سال‌های گذشته من و چند نفر از همکاران بانیانی بودیم که می‌خواستیم حس دانستن در جامعه بالا برود اما، امسال حضور فعالی در نمایشگاه نداریم. ناشرانی که شرکت می‌کنند هدفشان بیشتر کسب درآمد است. البته با توجه به مشکلاتی که حوزه نشر دارد می‌توان به آنها حق داد. وضع نشر چندان خوب نیست و اکثر ناشران با مشکل مواجه هستند. عادت به مطالعه کردن یک قصه است و اینکه چه کسانی مطالعه می‌کنند قصه‌ای دیگر. از تیراژ کتاب‌ها می‌توان فهمید مردم چقدر کتاب می‌خرند. تیراژهای دویست و پانصدتایی اصلا خوب نیست. این تیراژهای پایین جای تأسف و نگرانی دارند. در حوزه نشر فقط آمار نشر کتاب‌های درسی و آموزشی خوب است که نمی توان این نشر را در آمار کتابخوانی حساب کرد. در هیچ جای دنیا کتاب‌های درسی را در آمار مطالعه نمی آورند اما، در کشور ما مطالعه کتب درسی و دانشگاهی هم در سرانه مطالعه حساب می‌شود. آمار مطالعه برای کتاب‌های عمومی است و باید مطالعه این گونه کتاب‌ها را در سرانه مطالعه حساب کرد. کتاب‌های آموزشی در تیراژ بالا چاپ می‌شوند درحالی که کتاب‌های عمومی در تیراژ پایین چاپ می‌شوند که خود این مسئله به‌خوبی سرانه پایین مطالعه در کشور ما را نشان می‌دهد. مطالعه کردن در اینترنت را هم می‌توان در سرانه مطالعه حساب کرد به‌ویژه در مواردی که  بعضی کتاب‌ها اجازه نشر یا نشر مجدد پیدا نمی‌کنند و به دلیل همین نسخه پی‌دی‌اف آنها در اینترنت برای علاقه‌مندان به آنها به اشتراک گذاشته می‌شود. منبع به دست آوردن اطلاعات فرقی نمی‌کند برای همین، مطالعه در اینترنت را هم می‌توان در سرانه مطالعه به حساب آورد.  

برای اینکه سرانه مطالعه در کشور بالا برود و بر تعداد افراد کتاب خوان اضافه شود، لازم است که یک سری اقدامات صورت گیرند. قبل از هر چیزی احتیاج به جلب اعتماد مردم است. جلب اعتماد مردم به این معنی است که مردم از اصالت کاری که به دستشان می‌رسد مطمئن باشند. به آنها ثابت شود که کتاب دارای محتوای غنی و خوبی است. باید کتاب‌ها را در سطح وسیع در کتابخانه‌ها در دسترس مردم قرار داد. در کشور ما بسیاری از کتاب‌ها در کتابخانه‌ها پیدا نمی‌شوند. چون تعداد کتاب‌های موجود در کتابخانه‌ها کم است و بسیاری از کتاب‌هایی که مردم احتیاج دارند در کتابخانه‌ها وجودندارد از مراجعه به کتابخانه‌ها کاسته شده است. از سوی دیگر لازم است که خانواده‌ها از کودکی فرزندانشان را به مطالعه کردن عادت دهند. در بسیاری از کشور‌های غربی فرزندانشان را از کودکی و حتی از سنین قبل از مدرسه با کتاب آشنا می‌کنند. آنها فرزندانشان را به نمایشگاه‌ها می‌برند تا کتاب‌ها را لمس کنند و آنها را ورق بزنند. با انجام این کارها تلاش می‌کنند از سنین پایین فرزندانشان را با کتاب‌ها آشنا کنند و روحیه مطالعه کردن را در آنها رشد دهند. از کودکی برای فرزندان خود کتاب می‌خوانند و از همان کودکی برای آنها کتاب‌های غیردرسی می‌خرند درحالی که در کشور ما این دیدگاه اشتباه بین برخی والدین وجود دارد که بچه‌ها اگر وقت خود را به کتاب‌های غیردرسی اختصاص بدهند از درسشان عقب می‌مانند.

از سوی دیگر، در سیاستگذاری هم لازم است که آموزش دادن به افراد برای تشویق آنها به مطالعه وجود داشته باشد. از موانعی هم که سر راه نشر وجود دارد کاسته شود تا با ارتقای سطح محتوا بتوان افراد را به مطالعه بیشتر تشویق کرد. محتوای کتاب‌هایی که عرضه می‌شوند در بالابردن میل افراد به مطالعه کردن تأثیر دارند ولی اینکه افراد مطالعه را کنار بگذارند به‌دلیل اینکه کتاب‌ها محتوا ندارند یک بهانه‌جویی بیش نیست. برخی از مردم دنبال بهانه برای نخواندن هستند. گسترش تلویزیون، فضاهای مجازی اینترنتی و شبکه‌های موبایلی  نمی تواند در جامعه ای که عادت به مطالعه دارد از سرانه مطالعه بکاهد. در بعضی از کشورهای غربی بیش از هزار کانال با محتواهای مختلف وجود دارد ولی هیچ‌کدام از این عوامل باعث نشده اند که از سرانه مطالعه در این کشورها کاسته شود. اینکه دلیل عدم مطالعه در جامعه را گسترش این شبکه‌ها بدانیم فقط بهانه‌جویی است؛ بهانه‌هایی که برای توجیه عدم علاقه مردم به مطالعه به کار می‌روند. باید اعتماد لازم را در مردم ایجاد کرد تا آنها به مطالعه کردن تشویق شوند.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۲/۲۲
  گفتگو با شهلا لاهیجی- انتشارات روشنگران با ۲۲ عنوان کتابِ غیرقابل فروش در نمایشگاه بین المللی کتاب   
سهیلا قربانی: چندسالی است انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب شرکت نمی‌کند اما امسال با 22 عنوان کتاب در نمایشگاه حضور دارد. کتابهای «سلاخ خانه‌ی شماره 5»، «درباره آزادی»، «رساله دوم درباره دولت»، «سلطان مار»، «ضیافت و میراث»، «زن در متون مقدس یهود»، «زن در متون مقدس مسیحیت»، «اگر بودی میگفتی»، «رودررو با اصغر فرهادی»، «نگاهی به تجارب زنان کارآفرین»، «راه‌های توسعه کارآفرینی»، «ایزدبانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان»، «سایه‌های نور»، «دریاچه کلاغ»، «به دنبال مادر»، «گابریل گارسیا مارکز»، «آمدن، ماندن، رفتن»، «چهلم»، «روایت حوا و خوشه گندم»، «بوطیقای فضا»، «پسین شوم» و «ندبه». انتشارات روشنگران تنها با یک جلد از هر 22عنوانِ این کتاب‌ها در نمایشگاه شرکت کرده که هر 22 عنوان هم غیرقابل فروش‌اند. با شهلا لاهیجی؛ مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان درباره حضورش در نمایشگاه بین‌المللی کتاب و دلایل عدم حضورش در نمایشگاهِ چند سال اخیر گفتگو کردیم.  


** خانم لاهیجی، چطور شد بعد از چند سال غیبت در نمایشگاه بین المللی کتاب، امسال تصمیم گرفتید با 22 عنوان کتابِ غیرقابل فروش در این نمایشگاه شرکت کنید؟

این شرکت نه در نمایشگاه بلکه در جمع زنان ناشر است
که من خود از بنیانگذاران آن بوده‌ام و به گمان من یک نهادِ صددرصد مدنی است که اتفاقا از نمایشگاه بین‌المللی سال 75 شروع شد. ما در جمع زنان ناشر بصورت سمبلیک و بدون فروش کتاب شرکت کردیم و بناست روز آخر نمایشگاه، این 22 عنوان کتاب به طور رایگان در اختیار خاستاران قرار گیرد. ضمن اینکه علاقمندان می توانند مثل هر سال در طول مدت نمایشگاه کتابهای روشنگران را از دفتر انتشارات روشنگران با همان تخفیف نمایشگاه تهیه کنند.  

** با توجه به بحران اقتصادی نشر و وضعیت نامساعدی که گریبانگیر ناشران شده، چرا چندسال است از حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب که تنها راه تامین بخشی از هزینه‌های نشر است، امتناع میکنید؟

به گمان من یکی از دلایلش نوعی لجبازی یا عدم تفاهم یا عدم همکاری بود که بین دولت نهم و مسئولین وزارت ارشاد وجود داشت و اصولا تغییر محل نمایشگاه به مصلی یکسال به تعویق افتاد. دراصل به دلیل فشارِ بخش فرهنگی انجمن شهر که به هواداری از ناشران نمایشگاه برخاسته بودند، نمایشگاه در محل دائمی نمایشگاه‌ها برپا شد. رئیس‌جمهورِ وقت؛ آقای احمدی‌نژاد گفتند که به هر قیمتی شده نمایشگاه را به مصلی منتقل میکنند. این درحالیست که در دنیا نمایشگاه‌ها با نظر ناشران اداره می‌شود؛ چون آنها صاحبان نمایشگاه هستند. مسئولین وزارت ارشاد می بینند که در نمایشگاه فرانکفورت، قدرت به دست ناشران است حتی علیرغم اینکه بخشی از بودجه توسط وزارت امور خارجه تامین میشود، ناشران میتوانند از حضور کشوری در نمایشگاه خودداری کنند. حتی اگر گاهی هم پیشنهاداتی در جهت حضور بعضی از کشورها در نمایشگاه داده شود، اگر اتحادیه و ناشران نخواهند، حضور صورت نمی گیرد. در نمایشگاه بین‌المللی تنها وظیفه دولت فراهم آوردن امکانات و تسهیلات برای نمایشگاه است. بعنوان مثال در نمایشگاه فرانکفورت شهرداری شهر فرانکفورت کارش فراهم آوردن وسیله‌ی حمل و نقل به نمایشگاه است. مثلا ظرف دو- سه سال اخیر ترن‌های شهری و زیرزمینی به داخل نمایشگاه می‌آیند؛ به این معنی که وقتی شما در ایستگاه نمایشگاه از ترن خارج می‌شوید در حقیقت در سطح نمایشگاه هستید. بی‌آنکه مطلقا در داخل شهر، ترافیکی ایجاد کنید یا مزاحم دیگران شوید. البته در ساعات پایانی نمایشگاه، ایستگاه ترن شلوغ می‌شود که امری طبیعی است اما در همان ساعات هم تعداد ترن‌ها را برای خارج کردن مردم از محوطه نمایشگاه به چندبرابر می‌رسانند. این درحالیست که سه روز اول نمایشگاهِ 5روزه‌ی فرانکفورت تنها مخصوص خواص و اهالی قلم است؛ ناشرانی که برای عقد قراردادهای کپی‌رایت می‌آیند، نویسندگان که برای حضور در غرفه‌ها در نمایشگاه حاضرند، طراحان اهالی سینما که آثار خود را به نمایش می‌گذارند، سخنرانان که برای انواع سخنرانی‌های آزاد و بی‌محدودیت در نمایشگاه هستند و بطور خلاصه علاوه بر کتاب، تمامی جنبه‌های فرهنگ در نمایشگاه حضور دارد. آخرین سالی که در نمایشگاه فرانکفورت بودم بیش از دوهزاروپانصد برنامه در نمایشگاه برگزار شد، از سخنرانی‌های تند سیاسی گرفته تا نمایش فیلم‌هایی که در بیرون امکانِ دیدن آن نیست. از تنوع‌های غذایی و خدماتی که دیگر نمی‌شود آنها را برشمرد، اما نه به آن صورت که گویا سال گذشته پرفروش ترین غرفه در نمایشگاه تهران، غرفه ساندویچ هانی بوده است! به هیچ وجه قصد اهانت در کار نیست. قبلا حتی در نمایشگاه دائمی هم وقتی ساعت نمایشگاه به پایان می‌رسید با توده‌ای از پاکت‌های خالی پفک و خوراکی‌های دیگر در سطح نمایشگاه روبرو می‌شدیم. بگذریم...
سوال شما این بود که چرا در نمایشگاه حاضر نمی‌شوم. بعد از پایان دولت نهم و لجبازی‌های گاه غیرمنطقی همگان گفتند مصلی برای نمایشگاه مناسب نیست. علتش هم اینست که این محل برای نمایشگاه ساخته نشده. بلکه برای برگزاری نمازهای بزرگ جماعت است که در روزهای مقدسِ بخصوصی برگزار می‌شود، برای یک روز و تنها چند ساعت. طبقات نمایشگاه یکسان نیست، بالا و پایین دارد، اتومبیل‌ها، وسایل نقلیه حتی چرخ‌های حمل کتاب نمی‌توانند به آسانی به غرفه‌ها برسند و باید به وسیله‌ی دست حمل شوند، فاصله‌ی درهای ورودی تا محوطه نمایشگاه بسیار زیاد است. سالن‌های نمایشگاه نیز بسیار طولانی و غیرقابل تفکیک هستند. تنها ما نگفتیم، خودِ مسئولان از رئیس جمهور گرفته تا وزیر ارشاد و رئیس نمایشگاه گفتند و گفتند و گفتند که این محل، مناسب نیست و اعلام کردند که سال بعد در اینجا نخواهد بود. اما آن سال و سالهای دیگر هم در همانجا برگزار شد. انگار حرف‌ها و قول‌ها تنها برای خوشحال کردن موقت مردم است. با توجه به این امر و اینکه تعداد کتابهای جدید ما بسیار اندک بوده و تعداد کتابهای مجوز نگرفته‌ی ما که دلیل آن هم معلوم نیست بسیار زیاد بوده، خلاصه به عنوان اعتراضی به مسایل مربوط به فرهنگ کتاب و ناشر از شرکت در نمایشگاه چندسالی است که خودداری کرده‌ام و
حاضر نیستم آنطورکه یکی از ناشران نصیحتم میکرد به این وضع عادت کنم که قولی بدهند و اجرا نکنند، از تساهل در کتاب بگویند و به مرحله عمل در نیاید، از آزادی قلم و بیان بگویند و هیچ رویداد تازه‌ای رخ ندهد، از سپردن کار به ناشران سخن به میان آید اما نظارت‌ها همچنان برقرار باشد. قصه اینست. آیا نباید از مسئولین سوال کرد که چرا؟؟!!  

** گذشتن از یک مبلغ کلان نقدینه فروشی باعث می شود که شما از نظر مالی متضرر شوید...

بله. ما بیش از 60 تا 70 میلیون تومان در نمایشگاه فروش داشتیم.
صرف نظر از این میزان نقدینگی شاید به نظر بعضی‌ها جنون باشد. اما یادمان باشد که خودِ من گفته‌ام ناشر شدن و به مقوله قلم دل بستن، خود نوعی عاشقی است که به جنون می‌ماند. میدانید در زبان سانسکریت، عاشقی و دیوانگی یک کلمه است. و ما عاشقانِ فرهنگ شاید دیوانگانِ دوران خود هستیم.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۲/۱۹

سایت ساز سارا،هاست رایگان،دامنه رایگان