خبرنامه



جستجو کتاب

پیوند های محبوب
اعضای سایت

آدرس ایمیل



رمز عبور










عضو نیستید؟   عضویت در سایت
آمار سایت
بازدید امروز : 1159
بازدید دیروز : 674
بازدید ماه جاری : 7496
بازدید تا امروز : 683862
کاربران آنلاین : 2
    

با خرید از سایت در وقت و هزینه های خود صرفه جویی کنید ؛ کلیه کتابهای سایت با 25% تخفیف ارائه می شود

  تازه های نشر  
هیس ! دخترها فریاد نمی زنند

پوران درخشنده - میترا بهرامی
8000 تومان

آوای فاخته

جی . کی. رولینگ
حامد حسین دیزبند
13000 تومان

مرگ یزدگرد

بهرام بیضایی
6000 تومان

  شهلا لاهیجی: «همه نمی‌توانند بله قربان‌گو باشند!»   
شهلا لاهیجی در گفتگو با خبرگزاری ایلنا: «وضعیت نشر کلا شفاف نیست و همه چیز در پستو و فراقانونی و خارج قاعده عمل انجام می‌شود. این نشان می‌دهد که آقایان در ممیزی‌های کتاب چیزی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند.»
 
مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان گفت: ممیزی‌های سلیقه‌ای غیر‌قانونی و غیر‌شفاف؛ وضعیت نشر را نامطلوب کرده است.
 
شهلا لاهیجی در مصاحبه با خبرنگار ایلنا گفت: این روزها صنعت نشر وضع خوبی ندارد و هر سال نسبت به سال گذشته بدتر می‌شود. من به عنوان ناشری که سی سال در این حوزه فعالیت کرده‌ام؛ ممیزی‌های بی‌دلیل و بررسی‌های طولانی را یکی از عوامل مهم وضع بد نشر کتاب می‌دانم.
 
وی ادامه داد: وضعیت نشر کلا شفاف نیست و همه چیز در پستو و فراقانونی و خارج قاعده عمل انجام می‌شود. این نشان می‌دهد که آقایان چیزی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند.
 
لاهیجی با اشاره به اصلاحاتی که در بررسی کتاب‌ها انجام می‌شود؛ عنوان کرد: این اصلاحات شبیه به دستبرد است و خواننده را نسبت به متن بی‌اعتماد می‌کند.
 
وی بابیان اینکه گفتار و عمل در وزارت فرهنگ و ارشاد یکی نیست؛ گفت: ما از دولت جدید انتظار معجزه نداریم ولی طبق قانون اساسی انتقاد حق ناشر و نویسنده و با توهین متفاوت است و همه نمی‌توانند بله قربان‌گو باشند.
 
وی اضافه کرد: باید از این حق دفاع شود و کسی امکان نقض آن را ندارد؛ یعنی اگر قانونی برخورد شود قانون‌های خوبی وجود دارد اما متأسفانه در حوزه ممیزی کتاب همیشه فراقانونی برخورد می‌شود.
 
مدیر انتشارات روشنگران با ارشاره به کتاب «جاناوبلادور» بهرام بیضای و 44 عنوان کتاب دیگر این انتشارات که در پروسه‌ی بررسی مجوز نگرفته‌اند؛ گفت: این موضوع‌ها باعث می‌شود که ناشران علاقه‌ای برای کار جدید و خوانندگان اعتمادی به کتاب نداشته باشند.
 
وی در پایان تاکید کرد: بهترین راهکار برای حل این موضوع اجرای مصوبه شورای انقلاب فرهنگی است که حق بررسی قبل از چاپ در آن وجود ندارد.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
  پرینوش صنیعی:تیغ سانسور مشابه دادگاهی است که به یک شاکی امکان دفاع میدهد و دهان شاکی دیگر را می دوزد!   
سهیلا قربانی: «سهم من» عنوان کتابی است از پرینوش صنیعی که تاکنون به بیش از 20 زبان در دنیا ترجمه شده و با استقبال بی نظیری در مجامع بین المللی روبرو شده است. این کتاب داستان زنی است که در دوره ای از زندگی ، خود را با سوالی ناآشنا روبرو می بیند: « سهم من از زندگی چیست؟!»... و به راستی سهم زنان و مادران از زندگی چیست؟! ناشر روشنگران درباره فیلم «بانوی اردیبهشت» گفته بود: «نباید مادری را صلیبی کنیم و مادران را در آن چهارمیخ به صلیب بکشیم، با تاجی از خار بر سر. نباید از مادری دوران دست شستن از زندگی را عرضه کنیم. با مادری هم می توان زنده بود و زندگی کرد.»
انتشارات روشنگران در پی مصاحبه های مکرر برای اثر پرارزش «سهم من» از خانم پرینوش صنیعی برای عرضه اخرین کارشان با عنوان «جمع پریشان» در عرصه نشر دعوت به عمل آورد. با این امید که این اثر اجتماعی بسیار مفید، بتواند در دسترس همگان بویژه خانواده هایی که نیمی از افرادشان از پیکر خانواده جدا شده و در خارج از کشور به سر می برند باشد. این پارگی مثل کندن تکه ای از خاک وطن و بردنش به دوردست هاست. کتاب «جمع پریشان» اثری است که متاسفانه در آغاز، ممنوع الچاپ و پس از پیگیری های مکرر ناشر با اصلاحات صفحه ای، خطی و کلمه ای در ابعاد وسیعی روبرو شد که نشان میداد بررس محترم این نوع بررسی را تنها برای عدم امکان چاپ کتاب عرضه کرده است؛ چون حتی با اندکی محاسبه می توان دانست که با این همه حذف کاری، چاپ کتاب ممکن نیست. با این همه اگر این کتاب هیچوقت امکان چاپ پیدا نکرد، برای اینکه بدانید چه چیز چاپ نشده، مصاحبه ای را با خانم صنیعی که برای امضای کتابهایشان به بلغارستان سفر کرده بودند ترتیب دادیم.
 
 
 · با توجه به مقدمه ای که در آن به تجربه شخصی تان از یک دیدار مشابه با داستان کتاب، اشاره کردید، آیا شخصیت ها و دیالوگ ها هم مستندوار و برگرفته ا ز واقعیت هستند؟
 
ج: به گمان من این تجربه را بسیاری از هموطنان من دارند . زیرا در حال حاضر کمتر خانواده شهری را در ایران پیدا می کنید که برخی از اعضای آن در خارج از ایران سکونت نداشته باشند . این پدیده به حدی همه گیر شده که دیگر نمی توان آن را به طبقه یا گروه خاصی محدود کرد . با طولانی شدن زمان این جدایی ها نسل های دوم و سوم هم پدید آمده اند که بستگی شان به این سرزمین بسیار کمتر از نسل اول است به تدریج شناخت دقیق ما از یکدیگر کمتر و کمتر می شود و جای آن را تصورات و خیال پردازی در نوع زندگی دو طرف می گیرد این سو.تفاهم ها روز به روز بزرگتر می شوند و این نتیجه تهمت ها یی است که به هم می زنند و انتقاد های اغلب بی پایه و اساسی است که از یکدیگر می کنند و شما در گفتگو های خانوادگی شاهد آن هستید . کمتر جمله ای در گفتگو های داستان آمده که قبلاٌ نشنیده باشیم .
 
· شما در این کتاب خیلی هوشمندانه مصائب زندگی دو گروه متفاوت از قشر سنتی و روشنفکر را بواسطه دیالوگ هایی که بین شخصیت ها ردوبدل می شد بازگو کردید. اما متاسفانه بیشترین ایراد به پرسش و پاسخ هایی وارد شده که بین کاراکترها ردوبدل می شود و اتفاقا باز شدن گره داستان هم در دل همین بده بستان کلامی است. فکر میکنید حالا که فرصت طرح برخی از این پرسش ها که شاید بسیاری از ما روزانه گرفتارش هستیم، از شما گرفته شده، در پیوستگی متن خللی بوجود می آورد؟
 
ج: موضوع کتاب یک بحث روانشناسی اجتماعی است که در حال حاضر گریبان گیر جامعه ما شده . باید این مشکل را شناخت . ابعاد آن را محاسبه کرد تا بتوانیم به نحوی درست و علمی با آن مواجه شویم نیروی انسانی خصوصاٌ نیروهای توانا از نظر دانش ، علم و اقتصاد سرمایه های هر کشوری هستند . ما بخش عظیمی از نیرو های خود را از دست داده ایم . اگر روزی بخواهیم اقدام به باز سازی و توسعه همه جانبه کشور کنیم به تمام امکانات خود نیازمندیم بنا بر این دور نیست که موضوع را جدی بگیریم و از همین حالا با شناخت دقیق سوء تفاهم ها اقدام به باز سازی ارتباطی کنیم این نیاز هر دو گروه است چون همان طور که در کتاب آمده هر چند که این نیروها سالهاست که رفته اند ولی هنوز چیزی مشترک بینشان وجود دارد و نمی توانند منکر این حقیقت شوند که از یک مادر زاده شده اند و این دوری و جدا شدن از ریشه ها برای آنان نیز دردناک بوده و هست . این کتاب داستان و سرگذشت خاصی ندارد .تنها در ده روز اتفاق می افتد . حتی به توصیف بیش از حد محیط و شرایط کشور میزبان نمی پردازد تا ما را از هدف اصلی دور نکند . تنها شرح برخورد ها و این عدم شناخت هاست . که در مکالمات رو در روی دو گروه ملاحظه می کنیم . افراد خانواده هم جمعاٌ حدود بیست نفر هستند که هر یک گویای گروهی خاص در این دو بخش از جامعه ماست . تمام کج فهمی ها ، فحش ها ،نفرین ها، اتهام ها یی که شما به کرات در گفتگو های خانوادگی ، ملاقات های دوستانه . سفر های خارجی ، رادیو ها و تلویزیون های دو طرف می بینید در مکالمات شخصیت های این کتاب نیز آمده است.
 
· فکر میکنید تعدیل یا جایگزینی در بعضی از دیالوگ هایی که با تیغ سانسور مواجه شده امکان پذیر باشد؟
 
ج : چه چیزی را می توان حذف کرد؟! اگر می خواهیم حتی برای یک بار دلیل واقعی درد را بشناسیم بگذارید مطالب بی پرده و عریان بیان شوند ، مگر می توان فحشها و اتهام های یک گروه را گفت و پاسخ ها و اتهام گروه دیگر را بیان نکرد . با حذف مطالب طرف مقابل شما شخصیت دیوانه ای در کتاب خواهید داشت که خودش با خودش دعوا می کند . این یک طرفه به قاضی رفتن ها است که سوءتفاهم های ما را روز به روز بزرگتر و لاینحل تر می کند . شما نمی توانید منکر این حقیقت شوید که آنها که رفته اند نیز ما را مقصر می دانند و اتهام هایی به ما وارد می کنند که منصفانه نیست . آیا نباید در مورد آنها حرف بزنیم؟ تیغ سانسور مشابه همان دادگاهی است که دو شاکی را رودر روی هم قرار می دهد؛ به یکی امکان دفاع و داشتن وکیل می دهد و دهان دیگری را می دوزد تا کلمه ای بیان نکند .
 
· یکی از نکات قابل توجه در داستان، به جایگاه نشاندن خواننده بعنوان یک قضاوتگر است که بواسطه دیالوگ هایی که با اتهام به یکدیگر و گاهی هم بعنوان دفاعیه از سوی شخصیت ها مطرح می شوند، مدام ذهن خواننده را به قضاوت می خواند وهربار این پرسش در ذهنش جان می گیرد که حقیقتا زندگی خوشبخت از آنِ کدامیک از این دو قشر است؟! وهربار یادآور می شود نگاه یکسویه به ماجرا، پیش داوری های عجولانه، و از همه مهمتر تعصب (حالا از هرنوعی که باشد)، پیامدهای ناگواری خواهد داشت. لطفا برایمان از جایگاه و نقشی که خواننده در این داستان ایفا میکند بگویید.
 
ج: ما در این مرحله فقط می خواهیم شرایط امروز را نشان دهیم . نوع نگرش دو گروه را عنوان کنیم . هیچگونه قضاوتی در مورد گفته ها نمی کنیم زیرا هنوز زمان قضاوت نیست . بگذارید شرایط موجود را مطرح کنیم تا بفهمیم مشکل ما از کجا می آید .کسب مفهوم مشترک مانع دور شدن بیشتر ما از یکدیگر می شود . وقتی دلیل عمل یا گفته طرف مقابل را بفهمیم می توانیم او را بهتر درک کنیم و بهتر ببخشیم . برای شناخت واقعی مشکل وارد بحث و گفتگو شویم و از دور شدن بیشتر ما از یکدیگر که به نفع هیچکداممان نیست جلوگیری کنیم. چون در نهایت همین ما هستیم که باید به فریاد هم برسیم . دنیا دلش برای ما نسوخته. اگر این کتاب بتواند خوانندگانش را به تفکر بنشاند بطوریکه در باور های سابقشان نسبت به گروه مقابل قدری آسان گیر تر شوند من فکر می کنم کار مهمی انجام داده ایم ولی این امکان فقط در صورتی فراهم خواهد شد که خواننده احساس کند تمام حرفها زده شده . و به هر دو گروه به یک نسبت امکان توضیح توجیه و دفاع داده شده است.
 
· یکی از شخصیت های اثرگذار، مادر خانواده بود که باعث می شد بعد از هر جنجالی که می توانست منجر به فروپاشی ته مانده ی روابط خانوادگی شود، حلقه ی وصل دوباره ای بین اعضا بوجود اورد. نکته جالب اینکه مادر فارغ از نقش مثبت و تاثیرگذارش در خانواده، اینبار بعنوان یک انسان که همیشه در معرض خطا و قضاوت است از پیش داوری های عجولانه ای که در مقاطع زمانی مختلف در مورد دختر بزرگ و عروس خانواده داشته صحبت میکند. و همین مسئله احساس واقعی تری از این کاراکتر به خواننده منتقل می کند. درحالیکه می توانستید مثل بسیاری از داستان ها، خالق یک مادر شرقی باشید که صرفا عامل وصل است. لطفا از دلیل انتخاب و چگونگی پرداخت این شخصیت بگویید.
 
ج: مادر در این کتاب سنبل پیوستگی است . خواهران و برادران بعد از اینکه متوجه می شوند هیچ زمینه مشترکی برایشان باقی نمانده ، بیش از پیش احساس دوری از یکدیگر می کنند بطوریکه برای بازگشت لحظه شماری می نمایند ولی هنوز چیزی مشترک بینشان باقی مانده . چیزی مشترک که عزیز هم هست . و فرزندان نسبت به او احساس دین می کنند نمی توانند منکر وجود مادری شوند که از او زاده شده اند . و وقتی او با اشک و آه می گوید شما همه بچه های من هستید کدام را می توانم نگهدارم و کدام را رها کنم، مگر کسی می تواند پاره ای از تنش را دور بیندازد؟ همه می فهمند و این بار به خاطر اوست که سعی می کنند با بیان حقایق مشکل را تا حدودی حل کنند. مادر در اینجا دو مفهوم کلی و جزیی را نمایندگی می کند در مفهوم کلی به مام وطن نزدیک است و مفهوم مادری را می رساند ولی در عین حال زن و انسانی معمولی است که مادر هم هست . با تمام کاستی ها ، ناتوانیها ، اشتباهات و پیش داوری هایی که یک انسان می تواند داشته .
 
· در مقام یک نویسنده، نظر مخاطب را در فیلم و داستان هایی که از مادران تصویری الهه وار که هیچوقت دچار لغزش نمی شوند و تنها در روند بهبود شرایط دخیل اند، چطور ارزیابی میکنید؟ ضمن اینکه به نظرتان اساسا دلیل این نوع نگاه را در چه باید جستجو کرد؟
 
ج: اتفاقاٌ مادران به دلیل عشق بی حدی که به فرزندان خود دارند گاه کور می شوند وبرای حفظ آنها خود را گول می زنند و حقایق را وارونه می بینند من نمی فهمم چرا مدام از هر کسی باید بتی بسازیم . او را ستایش کنیم و بر تمام اشتباهات و کاستی هایش قلم بکشیم و منکر شویم . بله مادر عزیز است . اغلب مادران برای بزرگ کردن فرزندانشان سختی های زیادی را تحمل می کنند و در مقابل فرزندان از خود گذشتگی و فداکاری نشان می دهند . که از عشق مادرانه نشآت می گیرد ولی در نهایت مادر هم یک انسان است و نمی تواند خالی از اشتباه و خطا باشد . اتفاقاٌ به دلیل نزدیکی بسیار به فرزندان همانطور که عشق و محبت او انسان ساز است اشتباهاتش هم بسیار مخرب است . چه اشکالی دارد که آن را هم مطرح کنیم ؟ دوران پرستش خدایان زن گذشته باید قدری واقع بینانه تر به مسایل نگاه کنیم .
 
· خانم صنیعی با توجه به موفقیت کتاب «سهم من» در مجامع بین المللی و ترجمه به زبان های مختلف، انتظار داشتیم اخبار گسترده و شایسته ای از این موفقیت در رسانه های داخلی بازتاب داده شود.اما متاسفانه انعکاس خبری رسانه های داخلی چندان درخور نبود و کتاب در تبلیغات مهجور ماند. دلیل این مسئله را صرفا در ضعف عملکرد رسانه ها می دانید؟
 
ج: من نمی دانم که رسانه ها اصولاٌ خط تبلیغی - خبری شان را از کجا می گیرند . اگر از دستور العملی خاص پیروی می کنند که برخی مسایل را باید مورد تاکید قرار دهند و برخی را کمتر نگاه کنند، موضوعی در جهت سیاست های روز مطبوعاتی کشوراست که من نمی دانم . اگر این اخبار را از جوامع روشنفکری –هنری کسب می کنند که باز هم در جریان نیستم و نمی دانم . زیرا بیشتردر جامعه اداری ، دانشگاهی بزرگ شده ام ، با جامعه روشنفکری- هنری کشور چندان آشنا نیستم . و بسیاری از جهت گیری هایشان را هم درک نمی کنم . تا آن حد هم که پس از چاپ کتابهایم دیده و شناخته ام.(با عرض معذرت ) برایم چندان دلپذیر و خوشایند نبوده است . در نهایت برایم چندان اهمیتی ندارد که در باره کتاب حرف زده شود یا نه. از آنجا که سر و صدای بیشتر دردسر های بیشتر با خود خواهد داشت هر چه در داخل مهجور تر باشد بهتر است. فعلاٌ همین که بتوانم جوابگوی توجه رسانه های کشور هایی باشم که کتاب را چاپ می کنند هنر کرده ام . همین سه روزی که در بلغارستان بودم بیش از بیست مصاحبه رادیو یی ، تلویزیونی و با انواع روزنامه ها و مجلات داشتم و دو سخنرانی و جلسه پرسش و پاسخ که واقعاٌ خسته کننده بود . حالا هم باید برای دو مصاحبه با رسانه های اسپانیایی آماده شوم و مواردی دیگر از این دست .
 
· نقش تبلیغات و بازتاب اخبار مرتبط با اتفاقاتی که در جریانِ انتشار یک کتاب می افتد در میزان علاقمندکردن جامعه به کتاب چقدر موثر است؟
 
ج: چاپ اول بدون مجوز وزارت ارشاد بود . ناشر از مجوز خودش که آن زمان به برخی از ناشرین داده بودند استفاده کرد . برای اینکه قوه قضائیه مبادرت به جمع آوری کتاب نکند کتاب در نهایت سکوت و به قول جوانان با چراغ خاموش بیرون آمد . و توزیع آن هم به طور کامل صورت نگرفت با اینهمه سه هزار نسخه تیراژ اول کتاب طی حدود سه ماه به پایان رسید . هیچکس بیش از خودم از این موضوع تعجب نکرد . چون این در واقع کار اول من در این عرصه بود و برای خوانندگان کتابهای رمان کاملاٌ ناشناس بودم ولی در نهایت تعجب، به سرعت مخاطب خود را پیدا کرد و تمام شد . بعد هم که مجوز گرفت و به همین صورت پیش رفت تا امروز که گویا چاپ بیست و ششم است . بنا بر این من اعتقاد چندانی به تبلیغ برای کتابی خاص ندارم . ولی تبلیغ کلی در جهت علاقمند کردن مردم به کتاب خوانی با روشهای درست برای جامعه ما ضروری است.
 
· فکر میکنید بی توجهی به بعضی از اخبار حوزه کتاب و توجه ویژه به بعضی کتابهای دیگر، می تواند در تغییر اجباری در نوع نگاه مولف اثرگذار باشد؟
 
ج: اگر منظور اینست که مد روز و آنچه از نویسندگان خواسته می شود در نحوه نگارش آنان اثر گذاشته و آنها را وادار می کند که با خود سانسوری و تغییر روش چیزی مورد پسند منقدین خبری در حوزه کتاب بنویسند، متاسفانه بله . در بسیاری از موارد اثر گذار است امروزه همه می خواهند مارکز باشند . از رئالیسم جادویی و جریان سیال ذهن می گویند چون خیلی مد است ولی من اعتقاد چندانی به این دستور العمل ها ندارم به عقیده من موضوعی که می خواهید مطرح کنید سبک و نحوه نگارش شما را مشخص می کند.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۳۱
  یادداشت پوران درخشنده؛ کارگردان فیلم «هیس، دخترها فریاد نمی زنند»   
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به تازگی فیلمنامه «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» را منتشر کرده است.
پوران درخشنده کارگردان این فیلم، در دلنوشته ای که در آن از تصمیم خود برای ساخت فیلم گرفته، چنین گفته است:  
 
سه سال رنج، سه سال درد؛ درد سنگین زن بودن در لایه های غبارگرفته ی گذر زمان. هر روز، شتابان تلخ تر از دیروز، مصاحبه ها پشتم را خم کردند. تحمل این همه درد را نداشتم. می بایست هرطور شده این فیلم ساخته شود.
 
امشب باید با صاحبخانه قرار بذارم و پول پیش خرید آپارتمان برای دفتر کارم رو پس بگیرم. نه، بهتره این خانه ساخته بشه تا اون دفتر خریداری بشه...
 
پول را پس گرفتم، هر روز مصمم تر از دیروز. توجه به کپی مصاحبه ها، تست پشت تست، آمدن دختران جوان، اشکها، پنهان شدن نگاه ها در پشت میز، به یکباره اتاق را ترک کردن و با چشمی پف کرده و شسته برگشتن. چقدر دردناکه این غم سنگین... به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را !
 
پرونده ها را باز میکنم و می خندم، آهان ایناهاش خوب شد پیدایش کردم. به دنبال بقیه یادداشتهایم در طول کار می گردم در لابلای کاغذهای، پر از خطوط درهم وبرهم، اضافه میکنم... پایان فیلم تا آخر فریاد. شیرین...
 
سال ها خواستم «سلطان» باشم در زیر باران، امیرعلی «اعتراض» باشم، ذره ای «قیصر» باشم، تک مثقالی سیدرسول «گوزنها» باشم، به اندازه کبودی چشم «رضا موتوری» باشم، تفنگ شیرمحمد «تنگسیر» باشم، به قدر شعور مجید دوکله «سوته دلان» باشم.
 
خلاصه خواستم مرد باشم!
 
ولی نه، حالا دیگه میخوام زن باشم چندیست می خواهم شیرزن باشم، ‌شیرین «هیس...» باشم. برای یک لبخند، آخرین فریاد باشم.
 
عمریست با سینمای کیمیایی زندگی کردم، عمری با بهروز خندیدم و گریه کردم، چرا؟
شیرین قهرمان ماندگاره، چراکه خودش رو فدا میکنه که بقیه دخترها بخندند و شادی کنند... آره پایان بندی فیلم باید اینطوری باشه.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۳۱
  دورویی؛ عادت یا اخلاق !   
یادداشت شهلا لاهیجی در روزنامه شهروند
 
جامعه ی ایرانی به دلایل گوناگون تاریخی-اجتماعی و در برهه های گوناگون با معضل دورویی و دو سیمایی در منش و رفتار و گفتار مواجه بوده است معضلی که البته همواره و هنوز گریبان گیر این جامعه است. این امر البته دلایل تاریخی و اجتماعی خود را نیز به همراه داشته است. زمانی که راست گویی فرد را با ضرر مواجه می سازد و منافع او را به خطر می اندازد، بدون شک او به ورطه ی دروغ و دو رویی می افتد. این امر البته در برخی از نقاط جهان نیز رخ داده است. زمانی واسلاو هاول درباره چکسلواکی نیز بر این مورد تاکید کرده بود. وی در خصوص کشورش می گوید که مردم کشور ما دو زندگی دارند. یک زندگی در خانه و زندگی دیگر در اجتماع. برای مثال ممکن است فرد به روز کارگر اعتقادی نداشته باشد اما برای اینکه برایش گرفتاری ایجاد نشود در روز اول ماه می، جلوی مغازه اش چراغی روشن می کند و ممکن است حتی شعاری نیز به نفع آن سر دهد. به این ترتیب هم از منظر رفتاری و هم از منظر گفتاری تاثیر این دو رویی را مشاهده می کنیم. از سوی دیگر متفکری چون هانا آرنت معتقد است که مردم در جوامع توتالیتری تنها هستند. این تنهایی البته به معنای نداشت خانواده و ... نیست بلکه به این معناست که تا چه حد می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و در نتیجه به عنوان سلول هایی تنها به زیست خود ادامه می دهند و نمی توانند یک جامعه بسازند . این انسان های تنها برای این تنهایی خود یک سپر می سازند که این سپر همان دروغ است. حال اگر بخواهیم به بررسی جامعه ی ایران و مولفه های آن برای این دو رویی بپردازیم، باید این نکته را نیز مدنظر قرار دهیم که زبان ما نیز در این راستا بی تاثیر نبوده است. زبان فارسی، زبان غلو است و همه چیز را بزرگ می کند و به همین دلیل هم زمانی که بخواهیم آن را به زبان دیگر برگردانیم، دچار مشکل می شویم. برای مثال ما می گوییم هزار بار قربانت گردم. در حالیکه می توانیم بگوییم بسیار قربانت گردم و به این ترتیب، این عدد که به این شکل استفاده شده نیز منطق درست خود را باز می یابد و این امر البته در تعارفات گسترده ی ما نیز وجود دارد که خود عاملی می شود تا ما اهمیت این زیست دوگانه را به درستی درنیابیم. از سوی دیگر جامعه شناسان نیز بر این امر تاکید دارند که چنانچه عادتی به صورت مکرر استفاده شود، تبدیل به اخلاق می شود و در نهایت فرد و جامعه قالب آن را می گیرند تا جاییکه تاثیر مخرب آن را به وضوح می توان دید. این امر البته در زیست کودکان نیز بسیار مشهود است. زمانی که در مدرسه و خانواده به نوعی آموزش دو رویی و ریاکاری را به کودکان می دهند، در نتیجه نمی توان برای آیندگان نیز انتظاری داشت. به این ترتیبدورویی و دو سیمایی در جامعه ی ما امر ریشه داری است. تا جایی که در بسیاری از سیاحت نامه ها و از قول سیاحان خارجی نیزمی خوانیم که ایرانیان بسیار غلوکار و اهل تعارف و از سویی دارای زیست دوگانه هستند. این امر در حالی است که در بسیاری از آموزه های اخلاقی ما و در کتیبه های داریوش و .... نیز بر عدم دروغگویی تاکید شده است. اما باید بر این امر نیز تاکید کنم که این روحیه ی دو رویی، همچنان که اثرات مخرب بسیاری برجا گذاشته است، خود عامل بقای ایرانیان در طول تاریخ نیز بوده است و عاملی شده تا جغرافیا و زبانمان را در طول تاریخ از شر بسیاری از دشمنی ها و مشکلات برهانیم و حفظ کنیم. اما فارغ از این مقوله، دو رویی و ریاکاری بدون شک از زمره اخلاقیات مذمومی است که نباید در جامعه ریشه افکند. رهایی از این امر که البته مقوله ای تاریخی و عمیقی است، نیازمند یک برنامه ی اخلاقی درست است که باید اراده ی ایجاد آن در تمامی افراد و معلمین اخلاق به وجود آید و از سویی رابطه ی افراد با حکومت نیز از حالت دینامیکی خارج شده و هر کس ساز خود را نزند. اما من همواره این امیدواری را دارم که عادت به راستگویی جای خود را به عادت به دو رویی و دو سیمایی دهد و تنها در این صورت است که می توان به زیست درست افراد در اجتماع دست یافت.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۲۳
  به چشم شهروند درجه دو   
گفت و گوی روزنامه «شهروند» با شهلا لاهیجی درباره ی خشونت علیه زنان
 
گفتگو از: فروغ فکری
 
بسیاری از زنان طعم آن را چشیده اند. ممکن است نامش فرق کند اما همگی آنها بارها طعم تبعیض ، نابرابری و تلخی هایی را به جان دیده اند که همگی آنها را می توان مصداق خشونت تلقی کرد. شاید بازه اش در جوامع گوناگون متفاوت باشد و شدت و ضعف داشته باشد، اما در نهایت همگی آنها مصداق اموری هستند که از سال1981 م. نیز در تقویم جهانی روزی را به خود اختصاص داده است و با این وجود همچنان در بسیاری از نقاط جهان می توان گونه های مختلف آن را دید. شهلا لاهیجی، فعال زنان و مدیر انتشارات روشنگران و زنان اما برخورد جامعه با این مورد و همچنین نگاه دقیق قوانین به این مقوله را موردی می داند که می تواند در شکل دادن به مبارزه علیه این امر کمک کند و نگاه به زنان به عنوان شهروند درجه دو را با تغییر مواجه سازد. گفتگوی کوتاه ما با وی در پی می آید :
 
* چنانچه بخواهیم نگاهی به مقوله ی خشونت علیه زنان داشته باشیم، این امر بیشتر محصول چه جوامعی می توان دانست؟
 
موضوع خشونت مختص به کشوری خاص نیست و نمی توان گفت برای مثال در کشورهای آسیایی یا تنها در کشوری خاص وجود دارد، بلکه امری است که از کشورهای توسعه یافته تا درحال توسعه و کمتر توسعه یافته، همگی با آن درگیرند و تنها در شدت و ضعف و اینکه دولت ها چه مجازات ها و جرایمی برای اینها قائل شده اند با هم متفاوتند و این نکته دارای اهمیت است که چه حمایت قانونی به شهروند زن می دهد تا بتواند امکان دفاع از خود را پیدا کند. خشونت در بسیاری از کشورهای پیشرفته نیز بسیار بیش از آنچه تصور می شود، وجود دارد و جلوه های خاص خود را نیز یافته است. اما بحث اصلی در این است که تا چه حد خشونت را قانون مند کنیم و آن را تقبیح کنیم در قوانینمان. برای مثال در کشور پاکستان، زمانی که به زنی تجاوز می شود، آن زن را مورد مجازات قرار می دهند و به شلاق محکوم می شود. هرچند اخیرا شنیده ام که تلاشی صورت گرفته برای تغییر این قانون و قرار بر این است که افرادی مورد مجازات قرار گیرند که تجاوز کرده اند. به این ترتیب این امر ریشه ای بسیار عمیق دارد و جلوه های گوناگونی را در دوره های مختلف تاریخی به خود دیده است و تمامی جوامع با آن درگیر بوده اند.
 
* اما برای خشونت چه انواعی را می توان متصور شد و آیا می توان دسته بندی خاصی از آن ارائه داد؟
 
در خصوص انواع خشونت باید گفت که می توان آن را به دو دسته ی فیزیکی و غیر فیزیکی (روانی) تقسیم نمود و هرکدام از آن ها نیز جلوه ها و کمیت و کیفیت خاص خود را دارند. اما در خصوص خشونت فیزیکی باید بر این نکته تاکید کنم که این نوع از خشونت در خانواده هایی رخ می دهد که این امر قبح ندارد و زن هم از آن لطمه ی روانی نمی بیند. اما خشونت روانی آن چیزی است که بر اثر فشار بسیاری که بر فرد می آورد عامل بسیاری از بیماری های گوناگون می شود. برای مثال نمونه ی ساده ای که در رابطه با فشار روانی می توان به آن اشاره نمود، فشاری است که به زن برای زایمان و آوردن فرزند پسر آورده می شود که این فشار خود عامل بسیاری از بیماری ها از جمله بیماری نورستنی و سایر اختلالات روانی و ... می شود.
 
*پشتوانه حقوقی برای اینگونه خشونت های روانی چگونه است؟
 
این مثال که به آن اشاره کردم، تنها یک نمونه بود و می توان موارد متعددی از این دست را نام برد که در سطوح مختلف اجتماعی و فرهنگی رخ می دهد که البته در قانون برای بسیاری از این موارد مجازات سختی گذاشته نشده است و تنها برای خشونت های فیزیکی که منجر به استراحتی بیش از 10 روز شود، مجازات در نظر گرفته شده است و در واقع پشتوانه ی حقوقی نیز در این راستا ضعیف است. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای جهان مکان امنی برای این زنان فراهم شده است. ما هم زمانی برای ایجاد این مکان های امن تلاش کردیم و حتی خواستیم که امکاناتی به خانم طالقانی برای ایجاد این مکان ها داده شود، اما متاسفانه میسر نشد و مراکزی که به این عنوان هم ایجاد شدند نتوانستند خلا موجود را پر کنند و مشکلات این زنان را حل کنند و این به این دلیل است که خشونت های روانی و گونه های آن بسیار جدی گرفته نشده است و بسیاری از مردان نیز از همین امر استفاده می کنند و البته باید بر این نکته نیز تاکید کنم که بسیاری از افرادی که خشونت پیشه می کنند، این امر ریشه در نهاد آنها دارد و آنها نیز از مشکلات روانی برخوردارند.
 
* از چه زمانی فعالان حقوق زنان به مبارزه علیه خشونت پرداختند و این امر نیز در کنار سرفصلی چون تساوی حقوق کاری و .... مدنظر آنها قرار گرفت؟
 
تمامی این فعالیت ها از اوایل قرن حاضر که جنبش نوین زنان به راه افتاد، رخ داده است. برای مثال در فرانسه در سال 1920 زنان حق رای به دست آوردند و همچنین در این کشور زن حق مالکیت نداشت، به این معنی که اگر جهازی به همراه خود می آورد، متعاق به همسرش می شد، حق ارث نداشت و بسیاری از موارد دیگر که "امیل زولا" نیز در کتاب کالا به خوبی به آنها اشاره کرده است که البته این قوانین تا حدود بسیاری در سال 1920 عوض شد. در انگلستان نیز مسئله ی کار زنان بسیار راهگشا بود و آنها را با بسیاری از موارد آشنا ساخت. این کشور به این دلیل که از جمله اولین کشورهایی بود که به پروسه ی صنعتی شدن پیوست، زنان بسیاری نیز درگیر مقوله کار در کارخانه ها و .... شدند. زمانی که زنان بر سر کار رفتند، زنان طبقه کارگر حقوق بسیاری را درخواست کردند که حق سقط جنین از آن جمله بود. حق بدن و حق دستمزد مساوی نیز پس از آن اضافه شد. در بسیاری از کارخانه ها مانند کارخانه ی نساجی که از قرن 18 در این کشور راه افتاده بود، این زنان بودند که بیش از مردان مشغول کار بودند. هرچند این امر هم موارد تبعیضی خود مانند دستمزد پایین تر و ... را داشت اما آنها سعی کردند تا مبازره کنند و البته حقوق کمی نیز در این راستا به دست آوردند. در حقیقت آنها در مواجه با خشونتی که در محل کار بر آنها روا می شدف با وجود شرایط دشوار ناشی از کار برخاستند و این مجموعه فعالیت ها در نهایت توانست عاملی شود که قوانین نیز در این راستا تغییر کند و قوانین جدیدی شکل گیرد.
 
*‌ در ایران از چه زمان خشونت علیه زنان به دغدغه بدل شد؟ برای مثال سال 1325 ه.ش را سالی می دانند که بسیاری از زنان نسبت به ضایع شدن حقوق خود برای مشارکت در نظام مدیریت اعتراض کردند و توانستد نتایج قابل قبولی نیز کسب کنند.....
 
در یکی از شماره های روزنامه شکوفه که توسط صدیقه دولت آبادی منتشر شد، مقاله مهمی درباره خشونت وجود دارد. از سوی دیگر در زمان کشف حجاب، این خشونت ها و در خیابان به صورت علنی بر علیه زنان بسیار گسترده شده بود و بسیاری از خشونت ها هم دستور دولت نبود و آن ژاندارمی به شخصه این کار را انجام می داد و دلیلش هم تربیت فرهنگی و خانوادگی اش بود که گمان می کرد راه مقابله اینگونه است و بسیاری دیگر نیز بر همین روال بودند. به این ترتیب چه در دوره کشف حجاب و چه پیش از آن در دوره ی مشروطیت آغاز نگاه منفی به خشونت علیه زنان شد. خانم استرآبادی در کتاب "معایب الرجال" که در در جواب کتاب "تنبیه النسوان" نوشته است، به خوبی به این موضوع به خوبی اشاره کرده اند . برای مثال یکی از بدی های مردان در این کتاب تحت عنوان (دست بزن) نام برده شده است و البته این امر هم به این خاطر بوده که در آن دوره تنها خشونت های فیزیکی مدنظر بوده است. اما بعدها نیز پانویس هایی تحت عنوان شهرآشوب و ... در مجله تهران مصور بر نوع خشونت ها و واکنش زنان تاکید شد و البته توانست تاثیر بسیاری بر جامعه بر جا گذارد.
 
* فعالان زن در برهه های گوناگون تلاش هایی هرچند اندک برای مهار خشونت انجام داده اند، در نهایت شما این فعالیت ها و اثر آنها را در جامعه تا چه حد می بینید؟
 
در ابتدا باید برخورد جامعه با این امر را دید. آیا جامعه آمادگی مبارزه با این خشونت ها را چه در محیط خانه، چه در محیط اجتماعی و چه در محیط کار دارد یا خیر؟ زن را می توان در محیط کار نیز مورد خشونت قرار داد چنانچه حق حقه اش را به او ندهند و یا به او به چشم یک موجودی نادان نگاه کنند درحالی که نادان نباشد. اگر به اندازه کافی اجازه ی ترقی به او ندهند. اگر نسبت به زن و مرد در جامعه تبعیض قائل شوند و او را به چشم شهروند درجه دوم نگاه کنند. امکان فعالیت سیاسی به او ندهند و بر اساس شایستگی با او رفتار نکنند. همه اینها جزو خشونت محسوب می شود. بنابراین خشونت را در معنای کلی می توان اینگونه تعریف کرد که میان زن و مرد تفاوتی قائل نباشند. چرا که هر دو انسان کاملند و هریک با شرایط جسمی و با توانایی های خاص هستند و هرگز نمی توان گفت که زن و مرد از لحاظ فیزیکی یا .... یکسان هستند، اما باید با در نظر گرفتن این تفاوت ها از نگاه تحقیر و تبعیض آمیز جلوگیری به عمل آورد. چرا که در غیر این صورت جامعه را منفعل کرده و آن را از نیمی از نیرویش محروم ساخته ایم و جوامعی می توانند ادعای تمدن داشته باشند که زنان پیش از اینکه از منظر جنسیت مدنظر قرار گیرند، از منظر انسانیت به آنها نگاه شود. بسیاری از فعالین حقوق زنان فعالیت های زیادی انجام داده اند و حتی دفاتر زنان ریاست جمهوری هم کارهایی کرده است. اما مشکلات بسیاری در مناطق مختلف و شهرها وجود دارد که فرهنگ غالب شده است و کسی هم برای رفع آن چاره ای نیندیشیده است. این امر چنان عمیق است که در فرهنگ لغات، شعر و ضرب المثل های ما هم وجود دارد و رسیدگی به این موارد خارج حرف است و اکنون زمان عمل کردن است و این ها در کنار خشونت های جنگی و .... که در بوسنی، آفریقا و اکنون عراق و حتی در گذشته در اروپا بوده است عامل نگرانی است که باید با آگاهی بخشی و خواست دولت و جامعه حل شود .


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۲۳

سایت ساز سارا،هاست رایگان،دامنه رایگان