انتشارات روشنگران

خبرنامه



جستجو کتاب

برای خرید از سایت لطفن و حتمن  بخش " روش خرید از سایت " را مطالعه فرمایید

پیوند های محبوب
اعضای سایت

آدرس ایمیل



رمز عبور










عضو نیستید؟   عضویت در سایت
آمار سایت
بازدید امروز : 1283
بازدید دیروز : 617
بازدید ماه جاری : 19147
بازدید تا امروز : 1183925
کاربران آنلاین : 3
  خرید تخفیف  

 خرید از سایت 25% تخفیف 

  بخوانید و بشنوید   


داستان های نویسندگان ایرانی را بخوانید ، بشنوید و به دوستانتان هدیه دهید




  کتاب های صوتی   

کتاب های صوتی " سلاخ خانه ی شماره 5 "،" چهلم "،"پسین شوم" و "اگر بودی می‌گفتی" منتشر شد

  تازه های نشر  
ستون های فلسفه
1394
جیمز مانیون
علی یزدی زاده
25000 تومان

  گفتگوی خبرگزاری کتاب ایران با «مریم افشار»   
مریم افشار، نويسنده کتاب «تحلیلی بر بازتاب اسطوره در سینمای بهرام بیضایی» در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: کتاب «تحلیلی بر بازتاب اسطوره در سینمای بهرام بیضایی» در اصل پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد من در رشته زبان و ادبیات فارسی بود که با راهنمایی دکتر ابراهیم محمدی در دانشگاه بیرجند به سرانجام رسید.

وی افزود: در این کتاب سينماي بهرام بيضايي بر اساس رویکردهای اسطوره‌شناسانی چون جوزف کمپبل، رولان بارت و کلود لوی استروس، تحليل شده است. پنج فیلم‌ «غریبه و مه» ساخته شده در سال 1352، «چریکه تارا» ساخته شده در سال 1357، «مرگ یزدگرد» ساخته شده در سال 1360، «شاید وقتی دیگر» ساخته شده در سال 1366 و «مسافران» ساخته شده در سال 1370، آثاري هستند كه در اين كتاب به آن ها پرداخته شده است.

افشار اضافه کرد: مباحث کتاب در چهار فصل تنظیم شده است. در فصل نخست کلیات پژوهش و تعریف مفاهیمی چون «اسطوره»، «آیین» و «نمایش» ارائه شده است. همچنین پیوند سینما با ادبیات و اسطوره، پیوند آیین و اسطوره، پیوند اسطوره و نمایش و... از دیگر مباحث فصل نخست است. «اسطوره‌ای شدن زمان در سینمای بیضایی»، «قهرمان اسطوره‌ای» و «آیین در سینمای بیضایی» عناوین دیگر فصل‌های کتاب است.
وي تاكيد كرد: در کلیت کتاب رویکرد بینامتنی ادبیات، اسطوره، سینما و آیین با استفاده از آثار بیضایی تحلیل شده است.

نويسنده كتاب «تحلیلی بر بازتاب اسطوره در سینمای بهرام بیضایی»، همچنین با اشاره به نگاه متفاوت بیضایی به اسطوره در آثارش گفت: در واقع اساطیر در تمام شئون زندگی، فرهنگ و هنر ما وجود دارند. انسان معاصر نیز برای پیدا کردن پاسخی به سوالاتش به اسطوره‌ها مراجعه می‌کند. در این میان چگونگی نگاه به اساطیر مهم است. بیضایی سینماگری است که نگاه متفاوتی به اسطوره داشته و در آثارش به نوعی اسطوره‌ها را بازروایی می‌کند.

افشار با بیان این نکته که بیضایی در همه آثار سینمایی‌اش روایتی از اسطوره زنانه را مطرح می‌کند، گفت: در دوره‌ای که بهرام بیضایی فیلم‌ساختن را شروع کرد، سینمای ایران مردسالار بود. این سینماگر برجسته روایت غالب مردسالارانه را در سینمای خود شکست.

«تحلیلی بر بازتاب اسطوره در سینمای بهرام بیضایی» نوشته مریم افشار با شمارگان هزار نسخه، 183 صفحه و بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان روانه کتابفروشی‌ها شده است.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۶/۱۱
  یادداشتی از دکتر علی سراج در ارتباط با کتاب «گفتمان زنانه»  
 
روند تکوین گفتمان زنانه در آثار نویسندگان زن ایرانی  
 
از مشروطه به این سو، محققان و روشنفکران زیادی بر مسئله‌ی آموزش زنان و فعالیت­های ادبی آنان تاکید کردند که نتیجه‌ی آن تا امروز تولید و انتشار آثار فراوانی از شعر و داستان و نمایش­نامه از سوی نویسندگان و شاعران زن است؛ به گونه­ای که بسیاری از محققان از شکل­گیری ادبیاتی جدید با ویژگی­ها و ساختاری متفاوت با ادبیات مردان، تحت عنوان «ادبیات زنانه» در ایران سخن می­گویند.
 
بر پایه‌ی این دیدگاه­ها، در این پژوهش هدف اصلی، واکاوی و کشف ویژگی­های ساختاری و محتوایی آثار داستانی زنان است. از زمان نوشتن مجموعه داستان کوتاه «آتش خاموش» (دانشور،1327) که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است، تا امروز، آثار داستانی زیادی از زنان چاپ شده است. در این کتاب تحول گفتمان زنانه و روند شکل­گیری گونه‌ی کاربردی زنان از آغاز تا امروز بررسی شده است. از میان آثار داستانی زنان، ده اثر انتخاب شد و بر مبنای تلفیق دیدگاه­های جامعه­شناسی زبان، زبان‌شناسی رمان و نظریه‌‌ی زبان به مثابه‌ی نظامی نشانه‌شناختی اجتماعی هلیدی و رویکرد سبک­شناسی آثار زنان، به بررسی سیر تحول گفتمان زنانه در این آثار پرداخته شده است.
 
با وقوع انقلاب و افزایش نقش زنان و اهمیت‌دادن به ارزش‌های آنان، هم بر تعداد زنان نویسنده افزوده شد و هم بر آفرینش آثار داستانی خلاق و هنرمندانه؛ نکته‌ای که نشان دهنده‌ی آگاهی جامعه‌ی زنان، از مسائل زنان و مناسبات جنسیتی است. این ویژگی بویژه همزمان با ورود برخی اندیشه‌های زن‌محورانه‌ی (فمنیسم) غربی، تقویت و رشد می‌یابد؛ چنانکه آثار نویسندگانی چون شهرنوش پارسی‌پور و منیرو روانی‌پور این دگرگونی‌ها را به خوبی نشان می‌دهد. علاوه‌براین، در مقایسه‌ی کارهای پس از انقلاب سیمین دانشور با کارهای پیشین وی، تغییرات گفتمانی ادبی زنان را بهتر درک خواهیم کرد. برای مثال در «سووشون»، «خانه ادریسی­ها» و «کنیزو» جملات اعتراض­آمیز زنان به وضع موجود کمتر از کاربرد آن در «عادت می­کنیم»، «انگار گفته بودی لیلی» و «پرنده من» است.  
 


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۶/۰۴
  کتاب «تحليلي بر بازتاب اسطوره در سينماي بهرام بيضايي» منتشر شد   
 سایت روشنگران: «بهرام بيضايي» از جمله سينماگران مشهور ايراني است كه به اساطير توجه ويژه داشته و با به‌كارگيري اساطير و آيين نه تنها بر زيبايي اثرش مي‌افزايد بلكه برآنست تا با مفهوم و معناي نهفته‌ي آنها، ناخودآگاه ذهن انسان امروز را بيدار كند.
 
«مریم افشار» در کتاب «تحليلي بر بازتاب اسطوره در سينماي بهرام بيضايي» تلاش کرده ضمن اشاره به اساطير و آيين‌هاي به‌كاررفته در پنج فيلم (غريبه و مه، چريكه‌ي تارا، مرگ يزدگرد، شايد وقتي ديگر و مسافران)، چگونگي بازتاب ساختاري آنها را براساس نظريات ساختارگرايان بزرگي چون «لوي استروس»، «رولان بارت»، «کلود برمون» بررسی کند.
 
کتاب در 4 فصل نوشته شده است. فصل اول به تعریفِ اصطلاحات اسطوره، آيين و نمايش براساس ديدگاه‌هاي مختلف می‌پردازد. در فصل دوم ضمن تحليل علمي و ساختاري سينماي بيضايي بر اساس الگوي «كلود برمون»، اسطوره‌اي شدن زمان در سينماي بيضايي براساس الگوي منتقدان ساختارگرا بررسي می‌شود. نگارنده در فصل سوم دگرديسي اسطوره و تقدس‌زدايي از اسطوره قهرمان در سينماي بيضايي را تحليل می‌کند و در فصل آخر به بررسي چگونگي بازتاب آيين در پنج فيلمِ مورد نظر مي‌پردازد. همچنين در قسمت پاياني كتاب، در بخش پيوست‌ها تصاوير پنج فيلم مورد نظر به همراه جمله كليدي و پيام مهم هر فيلم، از ديالوگ‌هاي فيلم‌ها انتخاب و قرار داده شده است.
 
کتاب «تحليلي بر بازتاب اسطوره در سينماي بهرام بيضايي» از سوی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان با قیمت 15000 تومان منتشر شده است.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۶/۰۳
  «گفتمان زنانه»؛ تازه‌ترین اثر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان بر پیشخوان کتابفروشی‌ها   
سایت روشنگران: کتاب «گفتمان زنانه» نوشته‌ی دکتر علی سراج به تازگی توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است.
 
این کتاب در قالب 3 فصل با عناوین «بازنمایی جنسیت در آثار نویسندگان زن»، «جایگاه زنان در تاریخ ادبیات فارسی» و «تحلیل آثار برگزیده» به بررسی روند تکوین گفتمان زنانه در آثار نویسندگان زن ایرانی می‌پردازد. نویسنده فصل پایانی را به دو بخش تقسیم کرده؛ در بخش اول از میان آثار داستانیِ زنان، ده اثر منتخب با عناوین «سووشون»، «خواب زمستانی»، «کنیزو منیرو»، «زنان بدون مردان»، «خانه‌ی ادریسی‌ها»، «انگار گفته بودی لیلی»، «پرنده‌ی من»، «آفتاب مهتاب»، «عادت می‌کنیم»، «از شیطان آموخت و سوزاند» مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و بخش دوم، به بررسي روند تكوين گفتمان زنانه در آثار داستاني زنان، اختصاص دارد.
 
در بخشی از مقدمه‌ی کتاب چنین آمده است:
«روث شري» در كتاب «بررسي نوشته‌هاي زنان»، در پاسخ به اين پرسش كه « آيا مقوله‌اي تحت عنوان ادبيات زنانه وجود دارد؟» توضیح ميدهد كه متون بسياري وجود دارد كه خواننده پس از مطالعه‌ي آنها قادر به تشخيص جنسيت نويسنده نيست؛ با اين حال در تمامي فرهنگ‌ها زندگي و تجارب زنان و مردان از جهات بسياري با يكديگر متفاوت است و اين تفاوتها در نوشته‌هاي آنان به چشم ميخورد.
 
رشد و گسترش انديشه‌هاي فمنيستي و تاكيد بر اين نكته كه ادبيات و زبان در طول تاريخ و در اغلب جوامع، نهادي مردانه بود و زنان قادر نبودند در اين نهاد مردانه، ديدگاهها، تجارب و انديشه‌هاي خود را بيان كنند، زمينه‌ساز پژوهش‌هاي زيادي درباره‌ي آثار زنان شد. در ايران نيز اگرچه در ساختار زبان برخلاف ساير زبانها، مقوله‌ي جنس دستوري وجود ندارد، واژه‌ها و عباراتي به زنان و مردان نسبت داده مي‌شود كه نشان از جنسيت‌زدگي زبانِ فارسي دارد .از مشروطه به اين سو، محققان و روشنفكران زيادي بر مسئله‌ي آموزش زنان و فعاليتهاي ادبي آنان تأكيد كردند كه نتيجه‌ي آن تا امروز توليد و انتشار آثار فراواني از شعر و داستان و نمايشنامه از سوي نويسندگان و شاعران زن است؛ به گونه‌اي كه بسياري از محققان از شكل‌گيري ادبياتي جديد با ويژگيها و ساختاري متفاوت با ادبيات مردان، تحت عنوان «ادبيات زنانه» در ايران سخن مي‌گويند.
 
بر پايه‌ي اين ديدگاه‌ها، در اين پژوهش هدف اصلي، واكاوي و كشف ويژگيهاي ساختاري و محتوايي آثار داستاني زنان است. از زمان نوشتن مجموعه داستان كوتاه «آتش خاموش» كه نخستين مجموعه داستاني است كه به قلم زني ايراني چاپ شده است، تا امروز، آثار داستاني زيادي از زنان چاپ شده است. در پژوهش حاضر از ميان آثار داستاني زنان ده اثر انتخاب شد و بر مبناي تلفيق ديدگاه‌هاي جامعه‌شناسي زبان، زبان‌شناسي رمان و نظريه‌ي زبان به مثابه‌ي نظامي نشانه‌شناختي اجتماعي هليدي و رويكرد سبك‌شناسي آثار زنان، به بررسي سير تحول گفتمان زنانه در اين آثار پرداخته شده است.
 
کتاب «گفتمان زنانه» در قالب 272 صفحه با قیمت 15000 تومان وارد بازار کتاب شده است.  


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۶/۰۲
  خاطره‌ی اولین برخورد شهلا لاهیجی با سانسور در جایگاه یک خبرنگار  
یادداشتی از شهلا لاهیجی به مناسبت 17 مرداد؛ روز خبرنگار 

من هم روزگاری خبرنگار بودم. خبرنگار روزنامه‌ی دیواری مدرسه‌مان. نمی‌دانم می‌شود روزنامه‌ی دیواری یک دبیرستان را هم جزیی از مطبوعات دانست یا نه. اما برای من خیلی جدی بود یا می‌توان گفت: جدی شد.

سالهای دبیرستان در شیراز بودم. در تمام برنامه‌های غیردرسی مدرسه به شدت فعال. به همین جهت وقتی از اداره‌ی آموزش و پرورش دستور آمد که تمام مدارس باید روزنامه‌ی دیواری داشته باشند، مدیر من را به دفترش خواست و پروژه روزنامه‌ی دیواری را به من سپرد. چون از همان زمان‌ها عاشق نوشتن بودم، سر از پا نشناخته بلافاصله در میان شاگردانی که می‌شناختم عده‌ای را انتخاب کردم و هیات تحریریه‌ی روزنامه دیواری را راه انداختیم. بعد از ساعت تعطیل مدرسه هیات تحریریه کارش را آغاز می‌کرد. یکی از اعضای هیات تحریریه که نقاشی‌اش خوب بود مقداری نقاشی شمع و گل و پروانه و یک کادر حاشیه برای روزنامه تهیه کرد. یک سرمقاله‌ی نسبتا مفصل هم در تعریف‌‌وتمجید از مدیر که بعنوان سردبیر خودم نوشتم. یک داستان آبکی، مقداری مطالب مثلا خنده‌دار که اصلا خنده نداشت. یک گزارش عمومی از وضعیت مدرسه که همه چیز تحت مدیریت مدیر توانای مدرسه‌ی ما خوب و درست است. معلم‌ها چه آدم‌های نازنین و مهربان و باسوادی هستند، خلاصه سراسر تعریف‌وتمجید. یک ستون هم سخن بزرگان. خلاصه روزنامه‌ی دیواری را با این قبیل مطالب سر هم آوردیم و با سلام و صلوات به دیوار راهروی ورودی مدرسه که در معرض چشم همگان باشد، نصب کردیم. صبح روز بعد، در گوشه‌ای که توی چشم نباشم ایستادم تا واکنش بچه‌ها را نسبت به شاهکارمان که همان روزنامه‌ی دیواری باشد ببینم. از همان اول چندنفری پای روزنامه ایستادند و بعد با لبخند تلخی به همدیگر گفتند: «چه مزخرف، همه‌اش چرند است و ارزش خواندن ندارد.» بعد از نیم ساعت دیگر هیچکس نگاهی هم به «روزنامه‌ی دیواری ما» نکرد. من در جایی که ایستاده بودم خشکم زد. چون متاسفانه نام بچه‌های هیات تحریریه و نام خودم را هم بعنوان سردبیر در یک کادر درشت در پایین روزنامه دیواری نوشته بودم. از عکس‌العمل بچه‌ها بغض گلویم را گرفته بود. داشتم خفه می‌شدم و پشیمان از این که کار روزنامه‌ی دیواری را قبول کرده بودم.
خبرنگار و کلا روزنامه‌نگار و اهالی مطبوعات اگر قلم به مزد نباشند، دلشان می‌خواهد مورد قبول و علاقه‌ی مردم باشند.

کلافه‌گیم تا چند روز ادامه داشت. حتی شب‌ها خوب نمی‌خوابیدم یا کابوس می‌دیدم. مثلا اینکه همشاگردی‌هایم مرا به همدیگر نشان می‌دهند و مسخره‌ام می‌کنند. همه‌اش فکر می‌کردم که چطور می‌توانم افتضاحم را جبران کنم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که به جای این روزنامه‌ی دیواری مزخرف که هیچکس علاقه‌ای به خواندنش ندارد، یک نشریه‌ی درست‌وحسابی منتشر کنم. اما چطور؟ به فکرم رسید که برای این کار باید پشتیبان قوی داشته باشم. چون کاری که می‌خواستم انجام دهم، احتیاج به بودجه داشت و مدیر مدرسه باید با پرداخت پول موافقت می‌کرد. بهترین کسی که به نظرم رسید معلم فلسفه‌مان بود. معلم فلسفه ما خانم نازنینی بود. میانه‌اش با من هم بسیار خوب بود. چون کلاس او از درس‌های مورد علاقه‌ی من بود. موضوع را بدون ذکر جزئیات با او در میان گذاشتم و بیشتر بر سر بودجه تاکید کردم. بلافاصله موافقت کرد که موضوع بودجه را با مدیر حل کند و بعد از ساعت تعطیل مدرسه بعنوان رئیس هیات تحریریه در مدرسه بماند.
روزنامه‌نگار به خودی خود موجود آسیب‌پذیری است و باید برای مواقع خطر از حمایت یکی از نهادهای قدرت برخوردار باشد.
با مدیر یکی از نشریات شهر که گهگاه مقاله‌ای برایش می‌نوشتم وارد مذاکره شدم که اجازه دهد نشریه‌ی مدرسه به صورت ضمیمه‌ی آن نشریه منتشر شود. او هم چون کار را بی‌خطر دید موافقت کرد. این بار از بخشی از شاگردانی که می‌دانستم قلم توانایی دارند، دعوت به همکاری کردم. دبیر منطق هم رئیس هیات تحریریه بود.
گروهی که در یک نشریه‌ی خوب بعنوان خبرنگار و نویسنده و خلاصه هیات تحریریه کار می‌کنند، باید از قلمی توانا و سواد کافی برخوردار باشند. ضمنا جرات نوشتن مطالبی که ممکن است کسانی را خوش نیاید، داشته باشند.
بخش سرمقاله و اخبار را هم خودم به عهده گرفتم. یک برگه هم درست کردم که رویش نوشته بود خبرنگار نشریه‌ی «صدای دانش‌آموز» (این نام نشریه‌مان بود.) برگه را به سینه‌ام سنجاق کردم و در قالب یک خبرنگار به سراغ مدیر، ناظم و چندتا از دبیران رفتم. اما نه با سوالات دفعه‌ی قبل که همه چیز خوب است و هیچ اشکالی در کار نیست. بعد از مصاحبه با هر کدام از آنها، بخش‌های غیرواقعِ پاسخ آنها را ذکر کردم. مثلا اینکه بخاری بیشتر کلاس‌ها درست کار نمی‌کند و کلاسها سرد است و از لوله‌ی بخاری دود نشت می‌کند، خانم ناظم بیش از حد به شاگردان توهین می‌کند و خشونت به خرج می‌دهد، خانم دبیر جغرافیا ناتوانی‌اش را در اداره‌ی کلاس با توپ و تشر و دادن نمره صفر به شاگردان جبران می‌کند. برخلاف سخنان معلم ورزش، ساعات ورزش هیچگاه کار نمی‌کنیم، چون توپ بسکتبال نداریم. سایر وسایل هم ناقص است. تور والیبال پاره شده و کسی در فکر تعویض آن نیست. خلاصه تمامی اشکالاتی که با آن در مدرسه دست به گریبان بودیم در بخش اخبار یادآور شدم، که البته همه‌اش واقعی بود.
روزنامه‌نگار به صورت وجدان جمعی جامعه باید بتواند آنچه در اطرافش می‌گذرد را با صداقت و شرافت حرفه‌ای بدون ترس و پرده‌پوشی اعلام و نقدوبررسی کند به همین جهت رکن چهارم مشروطیت شناخته شده.
برای روی جلد هم یکی از اعضای هیات تحریریه طرح زیبایی تهیه کرد. نشریه تقریبا بیست صفحه داشت که با سرمقاله در صفحه اول شروع می‌شد. اخبار هم در صفحه‌ی آخر بود. یک داستان جذاب، یک نوشته از ماکسیم گورکی در مورد قوت و قدرت اراده‌ی انسانها برای ایجاد تغییر، دو صفحه بخش فکاهی با موضوع‌هایی واقعا خنده‌دار که از اینجا و آنجا جمع کرده بودیم. یک شعر از پروین اعتصامی درباره‌ی «زن»، دو صفحه نقاشی سیاه قلم با اشعاری از یکی از زنان شاعر مشهور کشورمان مطالب نشریه را که ناشر «صدای دانش‌آموز» بود تشکیل می‌داد. ضمنا 5 ریال هم قیمت داشت با تیراژ حدود 200 جلد که تقریبا نصف تعداد شاگردان مدرسه بود. وقتی نشریه را از چاپخانه تحویل گرفتیم از شادی قلبم به تپش افتاده بود. در جای خالی روزنامه‌دیواری سابق یک نسخه از نشریه را ورق ورق کردیم و بعضی صفحاتش را که به نظر جذاب بود به دیوار چسباندیم و ضمنا یک آگهی که هرکس مایل است نشریه را داشته باشد با 5 ریال به فلان کلاس و فلان شخص مراجعه کند. مثل دفعه‌ی قبل در گوشه‌ای که دیده نشوم منتظر عکس‌العمل شاگردان شدم. بچه‌ها با کنجکاوی و علاقه مشغول خواندن صفحاتی که چسبانده بودیم شدند و همدیگر را به خواندن نشریه تشویق می‌کردند و بعد به کلاسی که مجله را برای فروش اعلام کرده بودیم می‌‌رفتند. وقتی به همراه هیات تحریریه در زنگ تفریح به حیاط مدرسه رفتیم همه دورمان جمع شدند و تشویقمان کردند. تمام تعداد نشریه ظرف یک روز به فروش رفت.
هر روزنامه‌نگاری مایل است کارش از سوی مردم با استقبال روبرو شود و مردم به نوشته‌ها و اخباری که می‌دهند اطمینان کنند.
روز بعد همینی که وارد راهروی مدرسه شدم نه از روزنامه‌ها که چسبانده بودیم اثری بود و نه از آگهی. فراش مدرسه خبر داد که خانم مدیر مرا به دفتر احضار کرده. با دیدن جای خالی ورق‌های نشریه دانستم که وضعیت «قرمز» است. در حالی که حسابی ترسیده بودم سعی کردم خودم را خونسرد نشان دهم. وارد دفتر شدم سلام کردم. جوابی داده نشد. خانم مدیر تا مدتی وجود مرا نادیده گرفت، سرش به خواندن چیزی که روی میزش بود گرم بود. از اخم‌های درهم و گوشه‌ی جلد مجله فهمیدم که دارد نشریه‌ی ما را می‌خواند. سرش را که بلند کرد برق غضب را در چشمانش دیدم. با لحن خشنی به من گفت:«اینها چه مزخرفاتی است که نوشته‌ای» سعی کردم خودم را نبازم تا آمدم بگویم «خب اشکالات را نوشته‌ام» مجالم نداد و با خشونت بیشتری گفت:« این اراجیف و حرف‌های مزخرف جایش در نشریه‌ی دیواری یک مدرسه نیست.» اصلا لازم نیست ادای روزنامه‌نویسی برای من درآورید. تو هم دیگر حق هیچ فعالیت غیردرسی را نداری. ضمنا بابت این وقاحت و کار زشت تو که گویا مسئول این جریان بوده‌ای از نمره‌ی انضباطت کم می‌شود. تا آمدم از خودم دفاع کنم، صدایش را بلندتر و خشن‌تر کرد و گفت« ساکت، برو از اتاق گمشو بیرون» با سری افکنده از اتاق بیرون آمدم و به اتاق معلم منطق رفتم که شکایت خانم مدیر را بکنم. اما متاسفانه او هم اوقاتش به شدت تلخ بود. با لحن گزنده‌ای به من گفت:«ببین برای همه‌مان چه دردسری درست کرده‌ای!»

اولین برخورد من با سانسور آن هم سانسور واقعیت‌ها از همان روز و با همان نشریه‌ی «صدای دانش‌آموز» آغاز شد. گویا هنوز هم بعد از چندین دهه همچنان ادامه دارد.

روز خبرنگار برای تمام خبرنگاران و روزنامه‌نویسان شجاع و ارزشمند کشورم که قلم به مزد نمی‌فروشند مبارک‌باد.      


تاریخ ثبت : ۱۳۹۴/۰۵/۱۷

سایت ساز سارا،هاست رایگان،دامنه رایگان