خبرنامه



جستجو کتاب

پیوند های محبوب
اعضای سایت

آدرس ایمیل



رمز عبور










عضو نیستید؟   عضویت در سایت
آمار سایت
بازدید امروز : 1211
بازدید دیروز : 644
بازدید ماه جاری : 17235
بازدید تا امروز : 921669
کاربران آنلاین : 2
    

با خرید از سایت در وقت و هزینه های خود صرفه جویی کنید ؛ کلیه کتابهای سایت با 25% تخفیف ارائه می شود

    
       کتاب "سلاخ خانه‌ی شماره 5" همراه با سی دی صوتی منتشر شد


      کتاب "سلاخ  خانه‌ی‌ شماره 5" همراه با سی دی صوتی منتشر شد
  تازه های نشر  
نمایشنامه ضیافت / میراث

بهرام بیضایی
8000 تومان

نمایشنامه سلطان مار

بهرام بیضایی
8000 تومان

سلاخ خانه شماره 5 ( همراه سی دی صوتی )

کورت ونه گات جونیر
ع. ا . بهرامی
12000 تومان

  بخشی از کتاب صوتی «اگر بودی می گفتی»  
  بخشی از کتاب صوتی «پسین شوم»  
  بخشی از کتاب صوتی «چهلم»   
  یادداشت «محمدرضا مرزوقی» درباره صوتی کردن رمان «پسین شوم»   
رمان صوتی، چراها و چگونگی­ها...  
 
 
تا پیش از این دو سه بار کتاب­هایی را به صورت صوتی شنیده و البته ارتباطی هم با داستان برقرار کرده بودم. حتی یکی از این کتاب­ها را پیش از این به صورت مکتوب خوانده بودم اما لذت شنیدنش را چون می­خواستم تجربه کنم فایل صوتی آن را پیدا کردم و ...
 
نمی­گویم کتاب صوتی صد در صد همان لذتی را به مخاطب خود می­دهد که کتاب به شکل کلاسیک و خواندنی­اش، اما بعنوان امکانی برای در جریان ادبیات قرار گرفتن، آن هم ادبیات داستانی معاصر و ادبیاتی که از طرف هیچ دولت و مرکز دولتی­ حمایت نمی­شود، فکر می­کنم فکری درست و کاربردی است. مثال از دولت به این علت میزنم که پیش از این برخی کتب مرجع و غالبا کتاب­هایی که مورد تایید دستگاه­های دولتی بوده­اند به صورت کتاب صوتی در آمده بودند و به یکی دو تا از آن­ها هم گوش داده بودم. خصوصا موقع خواب، شنیدن برخی از کتب صوتی برایم لذت بخش بود. انگار کسی دارد برایت داستانی می­خواند تا به خواب بروی. البته برخی کتاب­ها بیش­تر تو را بیدار نگه می­دارند و من البته امیدوارم کتاب «پسین شوم» هم از این دسته کتاب­ها باشد. کتابی که خواب از سر می­پراند به جای این­که تو را به خواب دعوت کند. بگذریم.
 
پیشنهاد صوتی شدن رمان «پسین شوم» را چندی پیش ناشرم خانم «شهلا لاهیجی» به من دادند که بسیار پیشنهاد خوبی بود. خصوصا از این بابت که خودم معتقدم این کتاب بسیار روایی است و شکل روایی آن هم به گونه­ای است که در خوانش، درست و خوشخوان از آب در می­آید. طبیعتا ایشان هم به این موضوع توجه داشتند که این کتاب را از میان کتاب­هایم برای این منظور پیشنهاد دادند. طبعا استقبال کردم و البته به این پیشنهاد ایده دیگری هم اضافه کردم و با ایشان در میان گذاشتم. ایده این بود که در بخش­هایی از خوانش کتاب، زیرصدای موسیقی مربوط به موضوع و فضای کتاب استفاده کنم. ایشان هم گذاشتند به عهده و انتخاب خودم. حالا نسخه صوتی کتاب آماده شده و چون موضوع «پسین شوم» در جنوب می­گذرد از موسیقی این منطقه برای بخش‌بندی کتاب و جاهایی که احساس کردم موسیقی درست و خوش می­نشیند بهره بردم. همچنین از آن­جا که جنوب در انواع موسیقی شاد و غمناک همیشه غنی بوده دستم باز بود که از هر چه نیاز بوده استفاده کنم.
 
«پسین شوم» رمانی است درباره مرگ و خودسوزی دردناک شخصیت اصلی. همچنین کتاب سرشار از جشن و پایکوبی خاص این منطقه است. جشن و پایکوبی که برای جشن عروسی دو تا از شخصیت­های رمان در ناحیه بر پا شده. به همین علت موسیقی فصل‌بندی کتاب را ترکیبی از سنج و دمام و نی‌انبان با تونالیته­ها و اندازه­های صدایی متفاوت گذاشتم که تلفیقی باشد از غم و شادی جاری در کل جریان رمان. همچنین از نوع عزاداری و یزله (­پایکوبی) این مردم در این کتاب گفته می­شود که چون فکر کردم شاید برای هر شنونده­ای صرفا در کلام شناخته شده نباشد در زیرصدای خوانش متن از اصل این دو نوع موسیقی و نوحه‌خوانی به مقدار کمی استفاده کردم که به فضا سازی رمان هم کمک کند.
 
فکر می­کنم وقتی اثری مکتوب به اثری صوتی تبدیل می­شود باید از سایر خدمات نزدیک به این رسانه نیز که می­­تواند در خدمت خوانش اثر باشد و به فضا سازی آن کمک کند بهره برد.
 
خوشحالم که اگر تا پیش از این فقط می­نوشتم حالا نه تنها می­نویسم بلکه برای دیگران نیز نوشته­هایم را می­خوانم. خواندن برای دیگران کاری است که همیشه شیفته آن بوده­ام. چه به صورت آواز و ترانه و چه حالا به صورت قصه گویی.  


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۱۲/۰۴
  عادت می کنیم... (یادداشت سهیلا قربانی)  
«دیوار مدرسه ای فرو ریخت، شهری از نفس افتاد، شهری مدفون شد.»
 
این روزها روز جنگ است. جنگ «من» با «من». جنگ «تو» با «تو». جنگ بر سر عادت و وجدان و آرزو. جنگ برای ساده تن ندادن به از کف دادنِ چیزهایی که برای داشتنشان بهای سنگینی دادیم. چیزهایی که پای آنها عمر گذاشتیم.
 
روزی‌ که کلاس درس «نرگس» در آتش سوخت، دل ما هم آتش گرفت. امروز دیوار مدرسه ای بر سر بچه ها آوار شد. دلمان لرزید. فردا چه می شود؟ فردا هم به اندازه‌ی امروز نگران خواهیم بود؟ یا بی‌وقفه خو میکنیم به دیدن و شنیدن و از دست دادن.
 
امروز هموطنان جنوبی‌مان نای و نفسی ندارند. شهرها زیر هجوم ریزگردها مدفون شده. تهران تقریبا به شهری غیرقابل سکونت تبدیل شده. زمزمه‌ای درونی هم مدام از ما می پرسد: جنگِ ملت ها برای آب؟! واقعا تصور دوری نیست. با این حال آیا هنوز هم از شنیدن این اخبار مثل گذشته به تب و تاب می افتیم؟ هنوز هم برای از دست دادن هوای پاک به دل داغ داریم؟ نکند خوش‌خوش داریم عادت می کنیم؛ به کم‌آبی، به هوای کثیف، به سوختن و حتی از یاد بردن آرزوها و رویاهایمان.
 
نکند فردایی که شاید دور هم نباشد، بی‌تفاوت از کنار این مصیبت‌ها سرخوشانه شانه‌ای بالا بیندازیم و راه کج کنیم. نکند داریم با فراموشی مدارا می کنیم!
 
حواسمان باشد که «عادتِ فراموشی» برای حضورش از ما اجازه نمیگیرد. آهسته می آید، رخنه می‌کند و صاحب تمام ذهن و دل و جانمان می شود. به اشاره‌ای می‌ماند و میدان می گیرد و جولان میدهد. بیرحمانه حکمرانی میکند، آرزوها را گردن میزند و فراموشی را بنا میکند.
 
کاش به فراموشی عادت نکنیم. به از نفس افتادن آرزوهایمان ای کاش عادت نکنیم. نیاید روزی که چشم باز کنیم و در برابر آرزوها و رویاهایمان شرمنده باشیم...


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۱۲/۰۲

سایت ساز سارا،هاست رایگان،دامنه رایگان