خبرنامه



جستجو کتاب

پیوند های محبوب
اعضای سایت

آدرس ایمیل



رمز عبور










عضو نیستید؟   عضویت در سایت
آمار سایت
بازدید امروز : 1068
بازدید دیروز : 855
بازدید ماه جاری : 30527
بازدید تا امروز : 706893
کاربران آنلاین : 4
    

با خرید از سایت در وقت و هزینه های خود صرفه جویی کنید ؛ کلیه کتابهای سایت با 25% تخفیف ارائه می شود

  تازه های نشر  
هیس ! دخترها فریاد نمی زنند

پوران درخشنده - میترا بهرامی
8000 تومان

آوای فاخته

جی . کی. رولینگ
حامد حسین دیزبند
13000 تومان

مرگ یزدگرد

بهرام بیضایی
6000 تومان

  شهلا لاهیجی: سیمین عزیز! به سوگت نمی نشینم...   
 نوشته بود:
تقدیم به عزیز دلم شهلا
در صفحه ی اول کتاب مجموعه آثارش نوشته بود.
 
خدای من، روزم با شنیدن خبر مرگ او آغاز شد. دوست عزیزی که این خبر را داد دیگر برایم عزیز نبود. مثل جغد شب ناله کنان و گریان پای تلفن گفت سیمین مرد. گفتم زبانت را گاز بگیر! او هیچوقت نمی میرد!
 
دلم نمیخواست این روزها از حالش پرس و جو کنم. می دانستم خبرها همه بد است. نمیخواستم بشنوم، نمی خواستم ببینم او را در بستر مرگ زیر ماسک اکسیژن و نوار ضربان قلب نگار که هر دم می خواهد از تپش بازایستد. آیا می شود؟ آیا می شود قلب ایران از تپش بازایستد نه ممکن نیست!
نمی شود او با مردم و در دل مردم می تپد. او خود مردم است و مردم همه خود او.
 
 کِی او را شناختم؟ خیلی دور، آن دور دورها فقط سیزده چهارده سالم بود. در جشن مدرسه شعر «هوو» ی او را خواندم و اشک همه را درآوردم.
 
شب نخفت و تا سحر بیدار ماند                نفرتی ذرات جانش را جوید
کینه ای چون سیلی از سرب مذاب           در عروق دردمند او دوید
همچو ماری چابک و پیچان و نرم              نیمه شب بیرون خزید از بسترش
سوی بالین زنی آمد که بود                   خفته در آغوش گرم همسرش  
 
من با شعرهای سیمین بزرگ شدم. با سیمین نوجوانی کردم، آن حس و جوشش توان کُش بلوغ را جوانی را که قلب را همراه جان به چنان کوبشی می اندازد که انگار می خواهد از گلویت بیرون بیاید. با او عشق را شناختم، اندوه را شناختم، زن را شناختم، اندوه زن بودن و قدرت زنانه را.
 
با او وطن را دوباره ساختم، با او پوتین های فرزند شهید را به گردن آویختم، با او آموختم که حتی دشمن را دوست بدارم و آنکه بر من جفا کرده است را ببخشم. او را هم زنی، مادری چون من زاده و می داند که در آغاز ظلم را نمی شناخت، خشونت را نمی شناخت. با او صبر شتر، سکوت دوستان و رهروان ، خشم زنان و مردان ، ضربه ی باتوم بر پشت و کمر راه فردا، صلح، مهربانی، فروتنی و از همه بالاتر و والاتر با او استواری و پایداری را آموختم.
 
این اوست والا و بالا بر فراز قله ی بلند شعر این سرزمینِ شعر و شاعران. او هرگز به خاک سپرده نمی شود و زنده و جاویدانجان و روانش با جان ما می آمیزد. در قلب ما می نشیند، با خون ما عجین می شود و پس از ما با آنها که در آینده می آیند در می آمیزد و اینگونه جاویدان می شود.
سیمین به هیچ گوری به هیچ خاکی سپرده نمی شود چون او در رگ و پی ملتی است؛ ملتی و مردمانی که هزاران سال دیگر هم که بگذرد از دل خاک گور مردمان این نوا برمی خیزد :
دوباره می سازمت وطن...دوباره می سازمت وطن...دوباره می سازمت و...


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۵/۲۹
  چاپ فیلمنامه صرفا جنبه آموزشی دارد  
گفتگو با علیرضا محمودی ایرانمهر؛ به انگیزه انتشار فیلمنامه "هیس دخترها فریاد نمی زنند"  
 
سهیلا قربانی: ما در جامعه ای زندگی می کنیم که متاسفانه مردم به فرهنگ شنیداری و دیداری در مقایسه با فرهنگ مکتوب گرایش بیشتری دارند و در اکثر قریب به اتفاق، در گزینش میان اثر نوشتاری و اثر تصویری از همان متن، تصویر، برنده ی مسابقه خواهد بود. شاید علاوه بر راحت طلبی و آسان خواهی مردم، دلیل دیگر را باید در پایین بودن آمار کتابخوانی (و حتی در این اواخر، افت شدید در بین همان قشر محدود کتابخوان) جستجو کنیم که البته همین دلایل خود به ذکر دلایل دیگری می انجامد. چنانکه آفتاب آمد دلیل آفتاب... با وجود چنین شرایطی، دلیل انتشار فیلمنامه های آثار سینمایی برای بسیاری مبهم و سوال برانگیز است که چگونه یک ناشر با وجود شرایط نامساعد اقتصادی و فرهنگی، اقدام به انتشار فیلمنامه ای میکند که پیشتر به تصویر درآمده است و درمجموع این حرکت چه پیامدهای مثبتی خواهد داشت. بسیاری از چرایی این کار بی اطلاع هستند.  پاسخ بخش اول را باید از ناشرانی پرسید که اقدام به این کار میکنند. اما پاسخ دوم را باید از فیلمنامه نویسانی جویا شد که در این عرصه فعالیت دارند. با توجه به اینکه به تازگی فیلمنامه «هیس دخترها فریاد نمی زنند»، فیلم تحسین شده فستیوال های بین المللی جهان از طریق انتشارات روشنگران وارد بازار کتاب شده، با علیرضا محمودی ایرانمهر که در حوزه فیلمنامه نویسی فعالیت دارد، گفتگوی کوتاهی داشتیم تا بطور کلی از پیامدهای انتشار فیلمنامه ی یک اثر سینمایی و تاثیراتی که میتواند بر جامعه فرهنگی و سینمایی کشور داشته باشد، مطلع شویم.    
 
 
** بعنوان یک فیلمنامه نویس نظرتان درباره چاپ شدن فیلمنامه هایی که پیشتر به تصویر درآمده اند چیست؟  
 
به نظرم به چند دلیل اتفاق خوبیست. اول اینکه فرصت مناسبی است تا از این طریق ضعف های فیلمنامه ها آشکار شود و می توان نسخه سینمایی را با نسخه مکتوب آن مقایسه کرد. کتاب این امکان را می دهد تا با دقیق شدن در قصه پردازی،‌ شخصیت پردازی و واقع نمایی که باید در بدنه فیلمنامه وجود داشته باشد، دلایل موفقیت یا شکست یک فیلم مشخص شود. ضعف هایی که با بازی حرفه ای بازیگر و یا با ساخت هوشمندانه کارگردان پوشش داده شده،‌ آشکار می شود. البته بلعکس این ماجرا هم صادق است. کارگردانانی که با اصرار بر نظرهای شخصی، تنها به این دلیل که میخواهند فضا را از آنِ خود کنند و یا بنا به دلایل مختلف فیلم را آنچنان که نوشته شده،‌ نسازند فیلمنامه را نابود می کنند؛ و این به فیلم ضربه جبران ناپذیری می زند. البته در اکثر موارد اعمال تغییر در چاپ فیلمنامه ها هم مشکل ساز می شود و تهیه کننده و کارگردان مایل نیستند تغییری در چاپ داده شود. اما در نسخه ی چاپ شده از فیلم های خارجی، کمتر این اتفاق می افتد و صاحبان فیلم اجازه نمی دهند در نسخه اصلی تغییری ایجاد شود. 
 
**‌ صاحبان اثر تا چه میزان و در چه مواردی مجاز به اعمال تغییرات در متن هستند؟
 
اگر در متن درباره دلایل حذف بخش هایی از کار توضیح داده شود، می توان گفت که یک کار اصولی و حرفه ای صورت گرفته است. وقتی فیلمنامه «بزرگراه گمشده» از دیوید لینچ را میخواندم در آن به بخش هایی که در نسخه سینمایی حذف شده بود،‌ اشاره میکرد و حتی همان بخش های حذف شده را هم بطور کامل در متن کتاب چاپ کرده بود. این کار کاملا حرفه ایست. صاحبان اثر مجازند چه در نسخه تصویری و چه در نسخه مکتوب، به حذف بخش هایی که به هردلیل در ریتم و روند متن مشکل ایجاد میکند اقدام کنند اما درنهایت هرگونه حذف یا اضافه کاری در کار، منوط به توضیح دادن در متن است. در اینصورت میتواند کار آموزشی مناسب واستانداردی در دسترس مردم قرار بگیرد.
 
** مواردی که عنوان کردید مختص به قشر حرفه ای و متخصصِ حوزه سینما و ادبیات  است. عامه مردم چه سودی از انتشار فیلمنامه می توانند داشته باشند؟
 
درست است. چاپ فیلمنامه یک کار کاملا تخصصی و حرفه ای است و مخاطبش کسانی هستند که به آموزش نیاز دارند. قطعا خواننده معمولی نمی تواند برداشت های تخصصی از آن داشته باشد مگر در برخی موارد خاص که فیلمنامه ها با هدف پرداخت در قالب یک رمان نوشته می شوند. در غیراینصورت انتشارِ فیلنامه بیشتر جنبه آموزشی دارد و کسی فیلمنامه می خواند که با سینما عجین باشد. به همین خاطر باید بعنوان یک کتاب آموزشی به آن نگاه کرد که برای علاقمندان و دانش آموختگان این حوزه به چاپ می رسد.
 
** یک فیلمنامه باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا در قالب یک داستان بلند منتشر شود؟
 
عموما این اتفاق نمی افتد. اما فیلم هایی که بتوانند تاریخ سینما را دگرگون کنند مثل فیلم «پاریس تگزاس»، «گربه روی شیروانی داغ» و یا فیلم های مشهوری که تاثیر ویژه ای روی مخاطب داشته باشند میتوانند بعنوان یک داستان بلند هم بازنویسی شوند.           


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۵/۲۰
  شهلا لاهیجی: «همه نمی‌توانند بله قربان‌گو باشند!»   
شهلا لاهیجی در گفتگو با خبرگزاری ایلنا: «وضعیت نشر کلا شفاف نیست و همه چیز در پستو و فراقانونی و خارج قاعده عمل انجام می‌شود. این نشان می‌دهد که آقایان در ممیزی‌های کتاب چیزی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند.»
 
مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان گفت: ممیزی‌های سلیقه‌ای غیر‌قانونی و غیر‌شفاف؛ وضعیت نشر را نامطلوب کرده است.
 
شهلا لاهیجی در مصاحبه با خبرنگار ایلنا گفت: این روزها صنعت نشر وضع خوبی ندارد و هر سال نسبت به سال گذشته بدتر می‌شود. من به عنوان ناشری که سی سال در این حوزه فعالیت کرده‌ام؛ ممیزی‌های بی‌دلیل و بررسی‌های طولانی را یکی از عوامل مهم وضع بد نشر کتاب می‌دانم.
 
وی ادامه داد: وضعیت نشر کلا شفاف نیست و همه چیز در پستو و فراقانونی و خارج قاعده عمل انجام می‌شود. این نشان می‌دهد که آقایان چیزی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند.
 
لاهیجی با اشاره به اصلاحاتی که در بررسی کتاب‌ها انجام می‌شود؛ عنوان کرد: این اصلاحات شبیه به دستبرد است و خواننده را نسبت به متن بی‌اعتماد می‌کند.
 
وی بابیان اینکه گفتار و عمل در وزارت فرهنگ و ارشاد یکی نیست؛ گفت: ما از دولت جدید انتظار معجزه نداریم ولی طبق قانون اساسی انتقاد حق ناشر و نویسنده و با توهین متفاوت است و همه نمی‌توانند بله قربان‌گو باشند.
 
وی اضافه کرد: باید از این حق دفاع شود و کسی امکان نقض آن را ندارد؛ یعنی اگر قانونی برخورد شود قانون‌های خوبی وجود دارد اما متأسفانه در حوزه ممیزی کتاب همیشه فراقانونی برخورد می‌شود.
 
مدیر انتشارات روشنگران با ارشاره به کتاب «جاناوبلادور» بهرام بیضای و 44 عنوان کتاب دیگر این انتشارات که در پروسه‌ی بررسی مجوز نگرفته‌اند؛ گفت: این موضوع‌ها باعث می‌شود که ناشران علاقه‌ای برای کار جدید و خوانندگان اعتمادی به کتاب نداشته باشند.
 
وی در پایان تاکید کرد: بهترین راهکار برای حل این موضوع اجرای مصوبه شورای انقلاب فرهنگی است که حق بررسی قبل از چاپ در آن وجود ندارد.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
  پرینوش صنیعی:تیغ سانسور مشابه دادگاهی است که به یک شاکی امکان دفاع میدهد و دهان شاکی دیگر را می دوزد!   
سهیلا قربانی: «سهم من» عنوان کتابی است از پرینوش صنیعی که تاکنون به بیش از 20 زبان در دنیا ترجمه شده و با استقبال بی نظیری در مجامع بین المللی روبرو شده است. این کتاب داستان زنی است که در دوره ای از زندگی ، خود را با سوالی ناآشنا روبرو می بیند: « سهم من از زندگی چیست؟!»... و به راستی سهم زنان و مادران از زندگی چیست؟! ناشر روشنگران درباره فیلم «بانوی اردیبهشت» گفته بود: «نباید مادری را صلیبی کنیم و مادران را در آن چهارمیخ به صلیب بکشیم، با تاجی از خار بر سر. نباید از مادری دوران دست شستن از زندگی را عرضه کنیم. با مادری هم می توان زنده بود و زندگی کرد.»
انتشارات روشنگران در پی مصاحبه های مکرر برای اثر پرارزش «سهم من» از خانم پرینوش صنیعی برای عرضه اخرین کارشان با عنوان «جمع پریشان» در عرصه نشر دعوت به عمل آورد. با این امید که این اثر اجتماعی بسیار مفید، بتواند در دسترس همگان بویژه خانواده هایی که نیمی از افرادشان از پیکر خانواده جدا شده و در خارج از کشور به سر می برند باشد. این پارگی مثل کندن تکه ای از خاک وطن و بردنش به دوردست هاست. کتاب «جمع پریشان» اثری است که متاسفانه در آغاز، ممنوع الچاپ و پس از پیگیری های مکرر ناشر با اصلاحات صفحه ای، خطی و کلمه ای در ابعاد وسیعی روبرو شد که نشان میداد بررس محترم این نوع بررسی را تنها برای عدم امکان چاپ کتاب عرضه کرده است؛ چون حتی با اندکی محاسبه می توان دانست که با این همه حذف کاری، چاپ کتاب ممکن نیست. با این همه اگر این کتاب هیچوقت امکان چاپ پیدا نکرد، برای اینکه بدانید چه چیز چاپ نشده، مصاحبه ای را با خانم صنیعی که برای امضای کتابهایشان به بلغارستان سفر کرده بودند ترتیب دادیم.
 
 
 · با توجه به مقدمه ای که در آن به تجربه شخصی تان از یک دیدار مشابه با داستان کتاب، اشاره کردید، آیا شخصیت ها و دیالوگ ها هم مستندوار و برگرفته ا ز واقعیت هستند؟
 
ج: به گمان من این تجربه را بسیاری از هموطنان من دارند . زیرا در حال حاضر کمتر خانواده شهری را در ایران پیدا می کنید که برخی از اعضای آن در خارج از ایران سکونت نداشته باشند . این پدیده به حدی همه گیر شده که دیگر نمی توان آن را به طبقه یا گروه خاصی محدود کرد . با طولانی شدن زمان این جدایی ها نسل های دوم و سوم هم پدید آمده اند که بستگی شان به این سرزمین بسیار کمتر از نسل اول است به تدریج شناخت دقیق ما از یکدیگر کمتر و کمتر می شود و جای آن را تصورات و خیال پردازی در نوع زندگی دو طرف می گیرد این سو.تفاهم ها روز به روز بزرگتر می شوند و این نتیجه تهمت ها یی است که به هم می زنند و انتقاد های اغلب بی پایه و اساسی است که از یکدیگر می کنند و شما در گفتگو های خانوادگی شاهد آن هستید . کمتر جمله ای در گفتگو های داستان آمده که قبلاٌ نشنیده باشیم .
 
· شما در این کتاب خیلی هوشمندانه مصائب زندگی دو گروه متفاوت از قشر سنتی و روشنفکر را بواسطه دیالوگ هایی که بین شخصیت ها ردوبدل می شد بازگو کردید. اما متاسفانه بیشترین ایراد به پرسش و پاسخ هایی وارد شده که بین کاراکترها ردوبدل می شود و اتفاقا باز شدن گره داستان هم در دل همین بده بستان کلامی است. فکر میکنید حالا که فرصت طرح برخی از این پرسش ها که شاید بسیاری از ما روزانه گرفتارش هستیم، از شما گرفته شده، در پیوستگی متن خللی بوجود می آورد؟
 
ج: موضوع کتاب یک بحث روانشناسی اجتماعی است که در حال حاضر گریبان گیر جامعه ما شده . باید این مشکل را شناخت . ابعاد آن را محاسبه کرد تا بتوانیم به نحوی درست و علمی با آن مواجه شویم نیروی انسانی خصوصاٌ نیروهای توانا از نظر دانش ، علم و اقتصاد سرمایه های هر کشوری هستند . ما بخش عظیمی از نیرو های خود را از دست داده ایم . اگر روزی بخواهیم اقدام به باز سازی و توسعه همه جانبه کشور کنیم به تمام امکانات خود نیازمندیم بنا بر این دور نیست که موضوع را جدی بگیریم و از همین حالا با شناخت دقیق سوء تفاهم ها اقدام به باز سازی ارتباطی کنیم این نیاز هر دو گروه است چون همان طور که در کتاب آمده هر چند که این نیروها سالهاست که رفته اند ولی هنوز چیزی مشترک بینشان وجود دارد و نمی توانند منکر این حقیقت شوند که از یک مادر زاده شده اند و این دوری و جدا شدن از ریشه ها برای آنان نیز دردناک بوده و هست . این کتاب داستان و سرگذشت خاصی ندارد .تنها در ده روز اتفاق می افتد . حتی به توصیف بیش از حد محیط و شرایط کشور میزبان نمی پردازد تا ما را از هدف اصلی دور نکند . تنها شرح برخورد ها و این عدم شناخت هاست . که در مکالمات رو در روی دو گروه ملاحظه می کنیم . افراد خانواده هم جمعاٌ حدود بیست نفر هستند که هر یک گویای گروهی خاص در این دو بخش از جامعه ماست . تمام کج فهمی ها ، فحش ها ،نفرین ها، اتهام ها یی که شما به کرات در گفتگو های خانوادگی ، ملاقات های دوستانه . سفر های خارجی ، رادیو ها و تلویزیون های دو طرف می بینید در مکالمات شخصیت های این کتاب نیز آمده است.
 
· فکر میکنید تعدیل یا جایگزینی در بعضی از دیالوگ هایی که با تیغ سانسور مواجه شده امکان پذیر باشد؟
 
ج : چه چیزی را می توان حذف کرد؟! اگر می خواهیم حتی برای یک بار دلیل واقعی درد را بشناسیم بگذارید مطالب بی پرده و عریان بیان شوند ، مگر می توان فحشها و اتهام های یک گروه را گفت و پاسخ ها و اتهام گروه دیگر را بیان نکرد . با حذف مطالب طرف مقابل شما شخصیت دیوانه ای در کتاب خواهید داشت که خودش با خودش دعوا می کند . این یک طرفه به قاضی رفتن ها است که سوءتفاهم های ما را روز به روز بزرگتر و لاینحل تر می کند . شما نمی توانید منکر این حقیقت شوید که آنها که رفته اند نیز ما را مقصر می دانند و اتهام هایی به ما وارد می کنند که منصفانه نیست . آیا نباید در مورد آنها حرف بزنیم؟ تیغ سانسور مشابه همان دادگاهی است که دو شاکی را رودر روی هم قرار می دهد؛ به یکی امکان دفاع و داشتن وکیل می دهد و دهان دیگری را می دوزد تا کلمه ای بیان نکند .
 
· یکی از نکات قابل توجه در داستان، به جایگاه نشاندن خواننده بعنوان یک قضاوتگر است که بواسطه دیالوگ هایی که با اتهام به یکدیگر و گاهی هم بعنوان دفاعیه از سوی شخصیت ها مطرح می شوند، مدام ذهن خواننده را به قضاوت می خواند وهربار این پرسش در ذهنش جان می گیرد که حقیقتا زندگی خوشبخت از آنِ کدامیک از این دو قشر است؟! وهربار یادآور می شود نگاه یکسویه به ماجرا، پیش داوری های عجولانه، و از همه مهمتر تعصب (حالا از هرنوعی که باشد)، پیامدهای ناگواری خواهد داشت. لطفا برایمان از جایگاه و نقشی که خواننده در این داستان ایفا میکند بگویید.
 
ج: ما در این مرحله فقط می خواهیم شرایط امروز را نشان دهیم . نوع نگرش دو گروه را عنوان کنیم . هیچگونه قضاوتی در مورد گفته ها نمی کنیم زیرا هنوز زمان قضاوت نیست . بگذارید شرایط موجود را مطرح کنیم تا بفهمیم مشکل ما از کجا می آید .کسب مفهوم مشترک مانع دور شدن بیشتر ما از یکدیگر می شود . وقتی دلیل عمل یا گفته طرف مقابل را بفهمیم می توانیم او را بهتر درک کنیم و بهتر ببخشیم . برای شناخت واقعی مشکل وارد بحث و گفتگو شویم و از دور شدن بیشتر ما از یکدیگر که به نفع هیچکداممان نیست جلوگیری کنیم. چون در نهایت همین ما هستیم که باید به فریاد هم برسیم . دنیا دلش برای ما نسوخته. اگر این کتاب بتواند خوانندگانش را به تفکر بنشاند بطوریکه در باور های سابقشان نسبت به گروه مقابل قدری آسان گیر تر شوند من فکر می کنم کار مهمی انجام داده ایم ولی این امکان فقط در صورتی فراهم خواهد شد که خواننده احساس کند تمام حرفها زده شده . و به هر دو گروه به یک نسبت امکان توضیح توجیه و دفاع داده شده است.
 
· یکی از شخصیت های اثرگذار، مادر خانواده بود که باعث می شد بعد از هر جنجالی که می توانست منجر به فروپاشی ته مانده ی روابط خانوادگی شود، حلقه ی وصل دوباره ای بین اعضا بوجود اورد. نکته جالب اینکه مادر فارغ از نقش مثبت و تاثیرگذارش در خانواده، اینبار بعنوان یک انسان که همیشه در معرض خطا و قضاوت است از پیش داوری های عجولانه ای که در مقاطع زمانی مختلف در مورد دختر بزرگ و عروس خانواده داشته صحبت میکند. و همین مسئله احساس واقعی تری از این کاراکتر به خواننده منتقل می کند. درحالیکه می توانستید مثل بسیاری از داستان ها، خالق یک مادر شرقی باشید که صرفا عامل وصل است. لطفا از دلیل انتخاب و چگونگی پرداخت این شخصیت بگویید.
 
ج: مادر در این کتاب سنبل پیوستگی است . خواهران و برادران بعد از اینکه متوجه می شوند هیچ زمینه مشترکی برایشان باقی نمانده ، بیش از پیش احساس دوری از یکدیگر می کنند بطوریکه برای بازگشت لحظه شماری می نمایند ولی هنوز چیزی مشترک بینشان باقی مانده . چیزی مشترک که عزیز هم هست . و فرزندان نسبت به او احساس دین می کنند نمی توانند منکر وجود مادری شوند که از او زاده شده اند . و وقتی او با اشک و آه می گوید شما همه بچه های من هستید کدام را می توانم نگهدارم و کدام را رها کنم، مگر کسی می تواند پاره ای از تنش را دور بیندازد؟ همه می فهمند و این بار به خاطر اوست که سعی می کنند با بیان حقایق مشکل را تا حدودی حل کنند. مادر در اینجا دو مفهوم کلی و جزیی را نمایندگی می کند در مفهوم کلی به مام وطن نزدیک است و مفهوم مادری را می رساند ولی در عین حال زن و انسانی معمولی است که مادر هم هست . با تمام کاستی ها ، ناتوانیها ، اشتباهات و پیش داوری هایی که یک انسان می تواند داشته .
 
· در مقام یک نویسنده، نظر مخاطب را در فیلم و داستان هایی که از مادران تصویری الهه وار که هیچوقت دچار لغزش نمی شوند و تنها در روند بهبود شرایط دخیل اند، چطور ارزیابی میکنید؟ ضمن اینکه به نظرتان اساسا دلیل این نوع نگاه را در چه باید جستجو کرد؟
 
ج: اتفاقاٌ مادران به دلیل عشق بی حدی که به فرزندان خود دارند گاه کور می شوند وبرای حفظ آنها خود را گول می زنند و حقایق را وارونه می بینند من نمی فهمم چرا مدام از هر کسی باید بتی بسازیم . او را ستایش کنیم و بر تمام اشتباهات و کاستی هایش قلم بکشیم و منکر شویم . بله مادر عزیز است . اغلب مادران برای بزرگ کردن فرزندانشان سختی های زیادی را تحمل می کنند و در مقابل فرزندان از خود گذشتگی و فداکاری نشان می دهند . که از عشق مادرانه نشآت می گیرد ولی در نهایت مادر هم یک انسان است و نمی تواند خالی از اشتباه و خطا باشد . اتفاقاٌ به دلیل نزدیکی بسیار به فرزندان همانطور که عشق و محبت او انسان ساز است اشتباهاتش هم بسیار مخرب است . چه اشکالی دارد که آن را هم مطرح کنیم ؟ دوران پرستش خدایان زن گذشته باید قدری واقع بینانه تر به مسایل نگاه کنیم .
 
· خانم صنیعی با توجه به موفقیت کتاب «سهم من» در مجامع بین المللی و ترجمه به زبان های مختلف، انتظار داشتیم اخبار گسترده و شایسته ای از این موفقیت در رسانه های داخلی بازتاب داده شود.اما متاسفانه انعکاس خبری رسانه های داخلی چندان درخور نبود و کتاب در تبلیغات مهجور ماند. دلیل این مسئله را صرفا در ضعف عملکرد رسانه ها می دانید؟
 
ج: من نمی دانم که رسانه ها اصولاٌ خط تبلیغی - خبری شان را از کجا می گیرند . اگر از دستور العملی خاص پیروی می کنند که برخی مسایل را باید مورد تاکید قرار دهند و برخی را کمتر نگاه کنند، موضوعی در جهت سیاست های روز مطبوعاتی کشوراست که من نمی دانم . اگر این اخبار را از جوامع روشنفکری –هنری کسب می کنند که باز هم در جریان نیستم و نمی دانم . زیرا بیشتردر جامعه اداری ، دانشگاهی بزرگ شده ام ، با جامعه روشنفکری- هنری کشور چندان آشنا نیستم . و بسیاری از جهت گیری هایشان را هم درک نمی کنم . تا آن حد هم که پس از چاپ کتابهایم دیده و شناخته ام.(با عرض معذرت ) برایم چندان دلپذیر و خوشایند نبوده است . در نهایت برایم چندان اهمیتی ندارد که در باره کتاب حرف زده شود یا نه. از آنجا که سر و صدای بیشتر دردسر های بیشتر با خود خواهد داشت هر چه در داخل مهجور تر باشد بهتر است. فعلاٌ همین که بتوانم جوابگوی توجه رسانه های کشور هایی باشم که کتاب را چاپ می کنند هنر کرده ام . همین سه روزی که در بلغارستان بودم بیش از بیست مصاحبه رادیو یی ، تلویزیونی و با انواع روزنامه ها و مجلات داشتم و دو سخنرانی و جلسه پرسش و پاسخ که واقعاٌ خسته کننده بود . حالا هم باید برای دو مصاحبه با رسانه های اسپانیایی آماده شوم و مواردی دیگر از این دست .
 
· نقش تبلیغات و بازتاب اخبار مرتبط با اتفاقاتی که در جریانِ انتشار یک کتاب می افتد در میزان علاقمندکردن جامعه به کتاب چقدر موثر است؟
 
ج: چاپ اول بدون مجوز وزارت ارشاد بود . ناشر از مجوز خودش که آن زمان به برخی از ناشرین داده بودند استفاده کرد . برای اینکه قوه قضائیه مبادرت به جمع آوری کتاب نکند کتاب در نهایت سکوت و به قول جوانان با چراغ خاموش بیرون آمد . و توزیع آن هم به طور کامل صورت نگرفت با اینهمه سه هزار نسخه تیراژ اول کتاب طی حدود سه ماه به پایان رسید . هیچکس بیش از خودم از این موضوع تعجب نکرد . چون این در واقع کار اول من در این عرصه بود و برای خوانندگان کتابهای رمان کاملاٌ ناشناس بودم ولی در نهایت تعجب، به سرعت مخاطب خود را پیدا کرد و تمام شد . بعد هم که مجوز گرفت و به همین صورت پیش رفت تا امروز که گویا چاپ بیست و ششم است . بنا بر این من اعتقاد چندانی به تبلیغ برای کتابی خاص ندارم . ولی تبلیغ کلی در جهت علاقمند کردن مردم به کتاب خوانی با روشهای درست برای جامعه ما ضروری است.
 
· فکر میکنید بی توجهی به بعضی از اخبار حوزه کتاب و توجه ویژه به بعضی کتابهای دیگر، می تواند در تغییر اجباری در نوع نگاه مولف اثرگذار باشد؟
 
ج: اگر منظور اینست که مد روز و آنچه از نویسندگان خواسته می شود در نحوه نگارش آنان اثر گذاشته و آنها را وادار می کند که با خود سانسوری و تغییر روش چیزی مورد پسند منقدین خبری در حوزه کتاب بنویسند، متاسفانه بله . در بسیاری از موارد اثر گذار است امروزه همه می خواهند مارکز باشند . از رئالیسم جادویی و جریان سیال ذهن می گویند چون خیلی مد است ولی من اعتقاد چندانی به این دستور العمل ها ندارم به عقیده من موضوعی که می خواهید مطرح کنید سبک و نحوه نگارش شما را مشخص می کند.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۳۱
  یادداشت پوران درخشنده؛ کارگردان فیلم «هیس، دخترها فریاد نمی زنند»   
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به تازگی فیلمنامه «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» را منتشر کرده است.
پوران درخشنده کارگردان این فیلم، در دلنوشته ای که در آن از تصمیم خود برای ساخت فیلم گرفته، چنین گفته است:  
 
سه سال رنج، سه سال درد؛ درد سنگین زن بودن در لایه های غبارگرفته ی گذر زمان. هر روز، شتابان تلخ تر از دیروز، مصاحبه ها پشتم را خم کردند. تحمل این همه درد را نداشتم. می بایست هرطور شده این فیلم ساخته شود.
 
امشب باید با صاحبخانه قرار بذارم و پول پیش خرید آپارتمان برای دفتر کارم رو پس بگیرم. نه، بهتره این خانه ساخته بشه تا اون دفتر خریداری بشه...
 
پول را پس گرفتم، هر روز مصمم تر از دیروز. توجه به کپی مصاحبه ها، تست پشت تست، آمدن دختران جوان، اشکها، پنهان شدن نگاه ها در پشت میز، به یکباره اتاق را ترک کردن و با چشمی پف کرده و شسته برگشتن. چقدر دردناکه این غم سنگین... به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را !
 
پرونده ها را باز میکنم و می خندم، آهان ایناهاش خوب شد پیدایش کردم. به دنبال بقیه یادداشتهایم در طول کار می گردم در لابلای کاغذهای، پر از خطوط درهم وبرهم، اضافه میکنم... پایان فیلم تا آخر فریاد. شیرین...
 
سال ها خواستم «سلطان» باشم در زیر باران، امیرعلی «اعتراض» باشم، ذره ای «قیصر» باشم، تک مثقالی سیدرسول «گوزنها» باشم، به اندازه کبودی چشم «رضا موتوری» باشم، تفنگ شیرمحمد «تنگسیر» باشم، به قدر شعور مجید دوکله «سوته دلان» باشم.
 
خلاصه خواستم مرد باشم!
 
ولی نه، حالا دیگه میخوام زن باشم چندیست می خواهم شیرزن باشم، ‌شیرین «هیس...» باشم. برای یک لبخند، آخرین فریاد باشم.
 
عمریست با سینمای کیمیایی زندگی کردم، عمری با بهروز خندیدم و گریه کردم، چرا؟
شیرین قهرمان ماندگاره، چراکه خودش رو فدا میکنه که بقیه دخترها بخندند و شادی کنند... آره پایان بندی فیلم باید اینطوری باشه.


تاریخ ثبت : ۱۳۹۳/۰۴/۳۱

سایت ساز سارا،هاست رایگان،دامنه رایگان