چهره زن در تمدن مصر باستان
میان رشته کوه های عربستان و لیبی،مصر یا«که می»باستانی،یعنی «خاک سیاه»،از رسوبهایی به وجود آمد که طی هزاران قرن،طغیانهای سالانه ناشی از باران های آفریقای مرکزی به جا می گذاشت،اگر نیل سفید که ازجریان دریاچه های بزرگ،به ویژه «ویکتوریا»و«آلبرت»سرچشمه می گیرد و نیل آبی که از «آتابرا»در اتیوپی تغذیه می شود از جریان باز می ایستاد،«خاک سیاه»در زیر خورشید سوزان،تبدیل به صحرای بی آب و علف و غیر مسکونی می شد که هرگز نام «مادر تمدن های باستان»را به خود نمی گرفت.
در نظر نخستین ساکنان این سرزمین گرم،همه چیز به «اراده عالی»بستگی داشت که حرکت گیتی را تنظیم می کرد.بی گمان اگر این نیروی خلاق از حرکت باز می ایستاد یا تعادل آن دگرگون می شد دلیلی جز اراده الهی نداشت و بدین سان بود که مصریان باستان عمیقا در خاک خود ریشه دوانده بودند.
در این نظام وجودی بسیار وابسته به طبیعت،جنس مرد و زن مصری که به عقیده مصریان باستان،از لحاظ جوهر مکمل یکدیگر به شمار می رفتند، در حالی به ایفای نقش خود می پرداختند که یکی چون دیگری،به یک نسبت محترم شمرده می شدند.بر همین اساس است که با تعمق در چهره زن مصری در دوران باستان از ارزش و اهمیت خارق العاده ای برخوردار است.
با توجه به لوح ها و پاپیروس های به دست آمده از آن دوران،زن مصری در دوره باستان،در سه قلمرو «معنویات»،«مادیات» و« زندگی روزمره »قابل بررسی است
** نقش زنان در معنویت
متون متعدد اسطوره شناختی و مذهبی مصر باستان،در باره مبدا زمان،حاکی از اعتقادی کلی نسبت به «رب النوع ابتدایی»هستند که بر عالم ذر فرمانروایی داشته است،هنگامی که«آسمان هستی نیافته بود،هنگامی که زمین هستی نیافته بود،در آن زمان که انسان ها هستی نیافته بودند و خدایان هست نشده بودند و(حتی)مرگ هستی نیافته بود.»و همه چیز در حالت انتظار در آب که «نون»نامیده می شود،غوطه ور بود.
این «رب النوع ابتدایی» که خود خنثی بود،واجد هر دو عنصر نرینگی و مادینگی بود .به اعتقاد «کریستیان دروش نوبلکور»مصر شناس برجسته فرانسوی،جفت های آفریننده نور در جسم واحدی گرد هم می آیند و در واقع شامل چهار عنصر نر و چهار عنصر ماده هستند و به این ترتیب است که«نون» وارد مرحله خلقت الهه ها ی دیگر می شود.
شایع ترین فرامین تصویری به دست آمده حول محور رب النوع های دوران باستان و در تمامی افسانه ها و اسطوره های مذهبی ازمفهوم زن به عنوان مفهومی که برای تعادل جهان و نتاسخ های اساسی آن نیاز است یاد کرده است ومکمل بودن دو جنس نر و ماده را به دست می دهد.
در دوایر خدایی،عنصر زن نه تنها منفعل نیست،بلکه شریک ،دستیار،غالبا حامی ،گاهی بر انگیزنده اغتشاش ،مهربانی یا در صورت لزوم تجاوزگر و نیز خشن است ،در حالی که همواره مادری خوب و گاهی شادی آفرین برای خدایان است اما آنچه مسلم است این که احترام و نیاز به باز یافتن اصل زنانه در اقدام خدایی،برای ساکنان «خاک سیاه»تا آنجا از اهمیت برخوردار است که هر کدام از شهرهای این قلمرو دارای الهیه ای خاص خود است.
**ایزیس؛ ایزدبانوی عشق
از کلیه وجوه زنانه خدایی،«ایزیس»به نظر معاصران ما به عنوان عالی ترین الهه و شناخته شده ترین تصویر از نفس مصر است که همدم و قابل تحسین «اوزیریس»خدای خدایان به شمار می رود و پرستش او علاوه بر مصر در سرتاسر حوزه مدیترانه و امپراتوری «رم»مرسوم بوده و معابد زیادی به افتخار او ساخته شده است که مجموعه ای سحرآمیز از آن در جزیره «فیلائه»به جای مانده است.
چهره این ایزد بانو در سنگ نوشته های عبادتگاه ها و پاپیروس ها به صورت«زنی سیاه و صورتی رنگ،برخوردار از زندگی،سرشار از عشق،شب هنگام در کنار گهواره کودکش» نمایش داده شده زیرا وی توانست آیین شوهر(اوزیریس) شکست خورده به دست زشتی خود را تداوم بخشد و از وارث او قبل از رسیدن به بلوغ دفاع و پس از آن برای رسیدن به مقام خدایی خدایان حمایت کند.
علاوه بر نقشی که در اسطوره های مصری برای جنبه زنانه «نون»در حیات بخشی به موجودات عالم در نظر گرفته شده است،در مفهوم مرگ و نابودی انسانها نیز موجود زنانه پیچیده ای دارای نقش اساسی است.این الهه که «رع »نامیده می شود،به دلیل توطئه انسان ها علیه مقام خدایی اش دست به کشتار انسان ها زد اما پس از گذشت مدتی اندک از کار خود پشیمان گشت.
با توجه به موقعیتی که نماد خدا-زن در اسطوره های مختلف مصری دارد، می توان از نقش برجسته زنی که در کنار« فرعون»حاکم باستانی مصر، قرار دارد،اطمینان داشت.بنا براین ملکه در عالی ترین مفهوم خودمطرح است:زوجه بزرگ شاهانه،زوجه ای که باید جانشین تاج و تخت را به دنیا بیاورد.
بر اساس اسناد یافته شده در کاوش های باستان شناسی مصر،ملکه های بسیاری امپراطوری سحر انگیز دوران باستان مصر را تکمیل می کنند،زنانی که بسیاری از آنان در مناصب بالای دولتی و غیر دولتی به رتق وفتق امور اشتغال داشته اند.
از همان سلسله اول،می توان از طریق شمار گورهای بانوان قصر،بویژه از طریق آنچه از شکوه و تجمل مقابر این زنان باقی مانده است به نقش مهمی که ایفا می کرده اند،پی برد؛زنانی که در طول تاریخ مصرموقعیتشان حفظ شده و بی گمان توسعه نیز یافته است.
این اصل به عنوان واقعیتی غیرقابل تردید پذیرفته شده بود که وراثت بر عهده ملکه است:او«جوهر خدایی رابه فرزند شاهانه انتقال می دهد»از این روی،این ادراک متضمن این ضرورت بود که او باید دختر فرعون باشد یا این ازدواج میان خواهر و برادری است که ملکه و فرعون باشند و این به معنای عملی ساختن کامل آن چیزی بود که به رفتار خدایان نسبت داده می شد.
به این ترتیب فرعون بعدی مصر واجد قدرت بالقوه خدایی است و به محض نشستن بر تخت از طریق آیین هایی بسیار با ارزش تایید و حفظ می شود.او نهایتا این قدرت فوق زمینی را مدیون مادر خویش است.زنی که«از ازدواجی خدایی زاییده شده و ازدواجی خدایی می کند».
زنان از همان ابتدای امپراطوری«نیابت سلطنت را عهده دار می شوند».زن با عنوان مادر شاهانه نقش فوق العاده مهمی در کنار پسرش ایفا می کرد.نخست،او طی دوره جوانی فرزندش نفوذی قاطع داشت ،سپس اگر شاهزاده جانشین،پدر خود را از دست می داد،مادر عملا نیابت سلطنت را بر عهده می گرفت.
از میان ملکه هایی که به دلایل مختلف به سلطنت رسیدند می توان به «ملکه مه یره-آنخنس»،که نام وی حتی در زمان سلطنت شوهرش در مکاتبات رسمی خارجی به کرات آمده،«ملکه آهوتپ»که در نزد مصریان باستان به «آهوتپ آزادی بخش» مسوم است و در جنگی برای آزادی مصر از اشغال«هیکسوس»کشته شدو ملکه«تی یی»که باستان شناسان از وی به عنوان«مولف اصلاحات مذهبی»یاد می کنند از اهمیت والایی برخوردارند.
علاوه بر نقش دولتی و رسمی ملکه ها در دوران باستان،آنان به دلیل برخورداری از عنوان«زوجه خدا»دارای مقام مذهبی با اهمیتی بودند که ناخودآگاه ایشان را به کاهنه هایی نیرومند و متنفذ تبدیل می کرد که گاه با استفاده از آن می توانستند فرعون را برای انجام درخواست ها یا تصمیم گیری های خاص تحت فشار قرار دهند.
در میان سنگ نوشته ها و پاپیروس های یافت شده از کاوش های باستانی،علاوه برایزد بانوهای وملکه ها به دسته دیگری از زنان بر می خوریم .این اسناد به زندگی زنانی از سایر طبقات اجتماعی مصر باستان می پردازند و حاکی از این حقیقت هستند که:«زن مصری شهروند خوشبخت کشوری بود که در آن تساوی میان زن و مرد گویی از همان ابتدا موضوعی طبیعی و عمیقا ریشه دار تلقی می شده و هرگز مساله ای ایجاد نکرده است.»
با توجه به اسناد به دست آمده از سرتاسر سرزمین پهناور مصر،به نظر می رسد مفهوم تساوی میان زن و مرد تا آن اندازه در خلقیات مردم و تمدن نیل ریشه دوانیده بود که در نظام نامگزاری نیزتاثیر خود را بر جای نهاد به نحوی که ممکن بود گاهی نام خاص واحدی به طور مساوی به زن یا مرد اطلاق شود.
به نوشته«کریستیان دروش نوبلکور»؛«حقایق تاریخی نشان دهنده این واقعیت است که مصر تنها کشوری است که در دوران باستان به شکل واقعی احوال شخصی زن را مساوی با مرد تعین کرده و این امر بدون دشواری در سرتاسر دوره امپراطوری باستانی قابل مشاهده است.»
گروهی از دختران جوان در صورتی که آموزش های مربوط به طبابت و جراحی را فرا می گرفتند می توانستند به این امر اشتغال داشته باشند که از میان آنان نام «بانوپه سس هت»در اسناد مربوط به دوره رامسس دوم به عنوان مدیره طبیب دیده می شود.یا دخترانی که آموزش های کتابت را فرا می گرفتند می توانستند مانند بانو «سشسشت» مدیر معلمان قصر به تعلیم دیگران پرداخته یا وارد ادارات دولتی شوند.
برای زن مصری قیمومیتی تعریف نشده که او ناگزیر به قبول آن بوده باشد.قدرت والدین علی الخصوص پدر،بیش از هر چیز جنبه حمایتی داشته است.به نظر می رسد زن مصری گذشته از پاره ای رسوم از جمله رضایت پدر،در انتخاب شوهر آینده اش آزاد بوده است.
در دوره امپراطوری باستانی اگرچه زن در انتخاب همسر آزاد بوده با این حال شرایطی برای ازدواج وی ضروری بوده که از خلال اسناد می توان به وضوح آن را دید:«نخست باکره بودن،سپس مرتکب زنا نشدن،فریب ندادن شوهر و قسم بر حمایت از او و اموالش»
همچنین در زمینه وراثت،انتقال ها برای مرد وزن وضعیت مشابهی داشته است واعضای یک خانواده شامل پدر،مادر،فرزندان اعم از دختر و پسر به نسبت مساوی در سهم الرث شریک شده و هر یک دارای اموال خاص خود می شدند که برای اداره آن آزادی عمل تام داشتند و زن تحت اقتدار شوهر یا سلطه پسر اولش نبود.
زن می توانست از شوهرش مانند فرزندانش ارث ببرد و تساوی ارث بری برای پسران و دختران به شدت مراعات می شده وقانونا از هر نوع تعدی مردان و پسران ازبه اموال زنان و دختران جلوگیری می شده. این امر به خوبی تساوی زنان و مردان را نشان می دهد تا این حد که یکی از اسناد به دست آمده از مصر باستان به بیان جریان محاکمه پدری می پردازد که «مرتکب عمل خلافی شده و در تملک خود اشیایی دارد که متعلق به منند (دختر وی)و مادرم آنها را به من داده است اما او آنها را زن دوم خود سنبتی داده است».
همانقدر که قانونگذار به زن در احوال شخصیه حقوق برابر با مردان اعطا کرده است،در هنگام وقوع جرم از سوی او نیز بدون واسطه وی را تحت تعقیب قرار می داده و دارای مسوولیتی برابر با مردان بوده است.نمونه آن اسناد به دست آمده از جریان پرونده زنی روستایی است که به همراه دو مرد دست به سرقت واختفا اموال مسروقه زده بودند و دادگاه مجازاتی مشابه مردان را برای این زن نیز در نظر گرفته بود:«آنان به عنوان کارگردر املاک معبد به کار گرفته می شوند و هر سه باید سی ضربه چوب بخورند»
** تساوی حقوق زن و مرد در مصر باستان
در جریان تسلسل هزاره ها،نسل های مصریان باستان،زن، همانگونه که مشاهده شد،از امتیازات مساوی،اگر نگوییم مشابه، با مردان برخوردار بود.با توجه به دیدگاه مصریان در آن اعصار،کافی بود «راه خدا را دنبال کرد تا شایستگی ابدیت به دست آید».هر کس باید سرنوشت خود را بپذیرد و «وظیفه هر کس این است که با پیروی از ماآت دختر خورشید این سرنوشت را بهبود بخشد»و این هر کس اعم است از زن یا مرد.
آنچه پس از توجه در سنگ نوشته های و لوح های بدست آمده از مصر باستان بیش از پیش رخ می نماید این حقیقت است که موجودیت زن مصری،یعنی مادری که بیش از هر چیز مورد احترام است،در زنی تابع قوانین اخلاقی مطلق اما برخوردار از آزادی بیان ادغام شده است.
قابلیت کامل حقوقی او،استقلال شگفت آور مالی او،تاثیر شخصیت او در زندگی خانوادگی و ازدواج آزاد و شیوه های مادرشدنش از او چهره ای ویژه می سازد که در هیچ کجای آن مساله مادر سالاری دیده نمی شود.
مقام و موضع زن در جامعه مصری آن زمان،یکی از زیباترین شواهد پیشرفته بودن این تمدن است که موفق شد مادر،همسر یا دختر،موضوع کاملترین تساوی در منطقی ترین تقاوتها را بسازد.کوتاه سخن،در دوران فراعنه زن مصری زنی واقعی بود ونه زنی مرد صفت و به طور یقین خوشبخت و راضی از اینکه با موضوع تحسین بر انگیز«نشاط دل»هویت می یابد.
منبع:
بخش های درون گیومه عینا از اسناد باستانی در کتاب «زن در عصر فراعنه و اسرار تمدن مصر باستان»؛ کریستیان دروش بوبلکر، عباس آگاهی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ذکر شده است.
.